رسالت آگاهي بخشي
ديروز براي انجام كاري مسافر مشهد بودم. در ديد و بازديد اقوام براي اولين بار چشمم به نشريه فصيح افتاد. با يك نگاه سطحي و گذرا صفحات اندكش را ورق زدم . جدا از نام اقوام و آشنايان كه بيش تر برايم خودنمايي مي كرد ، مطلبي از دكتر نويد فيروزي بيش تر به دلم نشست. آن هم سطرهاي اندكي از حسادت و رقابت بزرگان كه حكايت تاريخي و دور و دراز دارد. بر نگارنده اش آفرين گفتم كه نكات نغز اجتماعي را در قالب تاريخي به سطور كشيده است . ..
راستش من براي آگاهي بخشي احترام زيادي قائلم. آن را رسالتي مي دانم كه وظيفه همه افرادي است كه دغدغه فرهنگي و اجتماعي دارند. هزينه اش را هم بايد پرداخت. من اندكي هزينه كرده ام . برخي بيش تر و برخي كم تر . اين نشريه هم تا حدودي در اين راستا قدم بر مي دارد . اما نشريه اي كه مدير مسئولش نماينده مردم باشد نمي تواند در جايگاه روشنفكري و تقرير حقايق قرار گيرد. ناچار است تعريف و تمجيد كند . ناچار است مشكلات را به ديگران تفويض كند. نه اين كه درست نيست ؛ اقتضاي طبيعتش اين است. من هم اگر در اين جايگاه بودم چنين مي كردم. نمي توانم نماينده يك اجتماع باشم و به ايشان بگويم :جماعت ! فلان كارتان درست نيست . فلان رفتار اجتماعي تان اثر بد دارد. فلان گونه حرف زدنتان در بلند مدت به زيانتان خواهد بود.
به قول هوگوفُن هوفمانستال (Hugo von Hofmannsthal)، شاعر و نمایشنامهنویس اتریشی گف: «فلسفه باید داور و ناقد عصر خود باشد؛ و اگر به نماینده و سخنگوی روح زمانه بدل شود اوضاع رو به وخامت خواهد نهاد.» میتوان با استفاده از شیوهی او گفت: "روشنفكر باید داور و ناقد فرهنگ مردم خود باشد؛ و اگر به نماینده و سخنگوی این فرهنگ بدل شود اوضاع رو به وخامت خواهد نهاد."
باز هم به گفتار استاد گرانقدرم استاد مصطفي ملكيان اشاره مي كنم تا منظورم آشكارتر گردد. به قول استاد،روشنفكری كه از شأن خود تلقی سیاسی دارد ناخودآگاه خود را ناقد نظام سیاسی میداند و در قبال مردم برای خود جایگاه سخنگویی قائل است. اما در تلقی فرهنگی، روشنفكر، ناقد مردم است. او به مردم نشان میدهد اگر مشكلی هست نه در بیرون وجود آنان بلكه در درون تكتك خود آنهاست. اگر این جایگاه را برای روشنفكر قائل شویم دیگر او ناچار نیست یا تملق نظام سیاسی را بگوید یا چاپلوسی مردم را. میتوان و باید مجیز هیچیك را نگفت. میتوان و باید داور و ناقد هر دو بود. ناگفته پیداست روشنفكر، خود نیز یكی از همین مردم است. بنابراین باید همواره احتمال خطای خود را نیز در نظر داشته باشد و مشتاق باشد تا دیگران او را نقد كنند و خطایش را به او گوشزد نمایند.
در اين جا استاد براي روشنفكري دو گونه تلقي سياسي و فرهنگي قائل است و بر مبناي همين گفته ها روشنفكري سياسي را اساسا از جنس روشنفكري نمي داند.
به نظرم رويكرد آگاهي بخشي در رسانه هاي محلي خواف بايستي تقويت گردد.اما سرفصل هاي اين آگاهي بخشي بايستي نقد فرهنگي و اجتماعي ،شامل تحليل و ارزيابي از سره ها و ناسره هاي فرهنگي و اجتماعي باشد. فقط با اين روحيه و اين محوريت است كه جاي اميدواري خواهد بود در بلند مدت و حتي شايد در ميان مدت شاهد تحولات اساسي فرهنگي و بالطبع توسعه فرهنگي و در ادامه توسعه همه جانبه پايدار در منطقه باشيم. كليد واژه هايي را براي شروع پيشنهاد مي كنم تا ...
- گذار از سنت به مدرنيته
- تبعيت بي چون و چرا و مطلق گرايي در جامعه سنتي خواف
- مسائل مشاركت از نگاه جامعه شناختي خواف
- دوگانگي هاي موجود در خواف و اثر آن بر همياري اجتماعي
- هويت بخشي انكاري ؛راه حل نمايش هاي سياسي
- ظهور و بروز افراد جديد در عرصه معادلات سياسي و اجتماعي
- نقش حوزه علميه و روحانيت در سرنوشت اجتماع
- اثر گذاري كم دامنه دانشگاهيان ؛موانع موجود
- سياسي انگاري جامعه خواف و معضلات ناشي از آن
- ثروت اندوزي بدون مسئوليت اجتماعي
- محيط زيست ؛نگاه مردم
-فرهنگ رانندگي ؛از كجا بايد شروع كرد؟
-