امروز چهاردهمین سالگرد درگذشت معلم مرحوم محمدعلی شیپوری است . راستش را بخواهید در مقام شاگرد معلمی من یک سال آقای شیپوری را درک کردم. سال اول دبیرستان شهید مدرس و من دانش آموز کلاس اول دبیرستان 102 بودم.
روز وفات مرحوم شیپوری آخرین کلاس درس ما کلاس ادبیات آقای هنرخواه بود. آقای هنرخواه در مدرسه تشریف نداشت و من وارد دفتر مدرسه شدم تا برای رفتن به منزل از دفتر اجازه بگیرم . ناگهان آقای شیپوری با همان هیبت و ابهتش را تنها دیدم . فکرش را نمی کردم که شوخی کند و یا بخندد. به آرامی گفت : خلیلی پور ورزش هم می کنی ؟ گفتم برای این که چاق نباشم ؟ با لبخند پاسخ داد : هم برای این و هم برای سلامتی ... آقای شیپوری هر روز با دوستان گرمابه و گلستانش کوه کم ارتفاع اما با شکوه خواجه یار خواف را در می نوردید و حوالی غروب برمی گشت.
با لبخند رضایت آمیزی از دفتر خارج شدم و به بچه های کلاس گفتم که می توانیم به خانه هایمان برویم. در راه برگشت از مدرسه که نسبتا هم طولانی بود یک سره از خوش خلقی عجیب آقای شیپوری و احساس خوبی که داشتم سخن گفتم.
بعد از ظهر به رسم بسیاری از خراسانی ها خواب قیلوله را که گذراندم به ناگاه از پنجره اتاقم دیدم که کوه خواجه یار مملو از آدم است . به سرعت لباس پوشیدم و سراغ کوهپایه پر از جمعیت رفتم . هم کلاسی هایم را دیدم که آن ها هم آمده بودند. با ترس و شوخی و تردید از سکته آقای شیپوری در کوه سخن می گفتند و ما که نمی توانستیم باور کنیم اندکی هم قضیه را مسخره می کردیم تا این که قامت خوابیده این مدیر پرتلاش و با ابهت خواف را بر برانکار دیدیم وناخودآگاه اشک ما سیلان نمود.
از فردا دبیرستان سرتاسر سوگوار شد و مراسم با شکوهی برای تدفین آن شادروان برگزار گردید. به یاد آن مرحوم ، اولین مرکز پیش دانشگاهی خواف را هم «مرحوم محمدعلی شیپوری» نامیدند تا نام آن عزیز بر مدارک ما تا ابد ثبت گردد...