(به نقل از وبلاگ قنبیت : http://ghonabit.blogfa.com/post-682.aspx

بعد از تعطیلات آخر هفته پیش و سفر به دیار یار؛شنبه از راه که رسیدم رفتم کارخونه؛فضا یه مدل خاصی بود،بچه ها ساکت و بی حال بودند.تا اسم آقای روحانی رو شنیدم گفتم بیچاره رفته مرخصی کاراش مونده ملت شاکیند.آخه آقای روحانی نگهبان شرکت رفته بود مرخصی،بعد از یکسال بیست روز مرخصی گرفته بود  دست زن و بچه رو گرفته بود و رفته بود بندرترکمن ولایتشون؛گفته بود جمعه شب میره ولی گفته بود فقط گفته بود!اولین نفری که بهم گفت گفتم بازم شوخی پشت وانتی این الکتروفنی هاست ولی نبود.آقای روحانی نگهبان جوان ما که با همسر و محسن 3-4 ساله و آی سان 7 ساله نرفته بود مرخصی؛بنده خدا شب قبل از مرخصیش یعنی شب جمعه محسن رو برده بوده آرایشگاه تو راه برگشتن به شرکت که همون جا ساکن بود سرکوچه ی شرکت یه بی وجدانی زیرش میکنه و درمیره!مرگ مغزی و چند روز دلخوشی به معجزه که فایده ای نداشت.خدا رحمتش کنه و محسنشو زود تر خوب کنه؛آدم خوش برخورد خوش منشی بود.بارها خودم حواسم به برخوردش با بچه هاش جم شده بود که این آدم با این همه فشار که بخاطر کار شهرشو ول کرده اومده اینجا و کاری که همه ازش توقع دارند ولی چقدر خوب با بچه هاش حرف میزنه،چقدر خوب به بچه هاش که تو دست و پا بودن میگه برید تو!خدا رحمتش کنه شوک عجیبی بود برامون اما امروز یه چیزی شنیدم که خیلی سوختم از دست ادعاهای چرند افراطی های کم عقل که تو هر گروه و دسته ای زیادن.شنیدم توی بیمارستان خانمش گفته به بچه ها که فلانی(از بچه های ما)گفته اگه شیعه بشید ما یکی رو میاریم قرآن بالاسرش میخونه سه روزه بلند میشه راه می افته!این بنده خدا از برادران اهل تسنن بود حنفی بود و از نظر فقهی به ما نزدیک بود.حرم میرفت و محرم ها رعایت میکرد وهرکسی میرفت زیارت یا میومد بهش زیارت قبولی و نایب زیاره ای میگفت.اینا هیچ اصلا وهابی بود؛این چه حرفیه در چنین موقعیتی به کسی میزنی حیوان!الان این شخص معتقده شیعه واقعی مولاست؟ای خدا بدادمون برس بس که محکم و شل میخ کوبیدیم تو دیوار!