توجیه به نام سنی بودن

گاهی اوقات ، ما برای توجیه برخی مسائل گزاره هایی را به کار می بریم که احساس می شود در جامعه مورد نظرمان « مقبولیت عام» دارد. بدون آن که گزاره های مورد نظر مستند باشد یا این که در مورد خاص ما مصداق داشته باشد. به عنوان مثال در خانواده ای که فرزند x مورد عنایت بیش تر والدین است، فرزند  y  همیشه دارای یک پاسخ نسبتا قانع کننده برای توجیه بسیاری از ناکامی های خود هست و در نتیجه سرنوشت فرزند  y  به جای پیشرفت همراه با ایستایی و یا حتی پس روندگی خواهد بود. 

در جامعه ما نیز توسل به چنین گزاره هایی بسیار معمول است. کافی است اندکی دقیق تر نگاه کنیم. در خواف به علت وجود برخی تبعیض های مزمن تاریخی و انزوای جغرافیایی از این قسم گزاره هابسیار است که یکی از مهم ترین آن ها بزرگنمایی مساله شیعه/سنی است. مثال های واقعی که شخصا با آن ها مواجه شده ام در ذیل می آید:

ادامه نوشته

معنای زندگی در قرآن

« الهی هب لی کمال الانقطاع الیک »    

« خدای من ! کمال دلبستگی به خودت را به من بخش»

برای معنای زندگی ، معانی مختلفی ذکر کرده­اند که همه­ی آن­ها بالمآل به هدف (Purpose) قابل تحویل­اند. "معنای زندگی" یعنی این که آدمی برای زیستن در جهان نیاز به یک "برای" دارد. آیا این "برای" در دل نظام خلقت حک شده­است و باید به جست­ و جویش رفت؟  و اگر چنین است آیا  باید در کتب دینی و مذهبی آن را یافت؟ و یا اصلا این "برای" عینیتی ندارد و امری کاملا وابسته به شخص(Subjective) است و هرکس خود باید یک "برای" زندگی خود تعریف کند؟(1) آیا "بقا" و تداوم حیات خود می تواند به تنهایی یک ارزش برتر باشد؟ در حقیقت ، پرسش از "معنای زندگی"، پرسشی از این است که علاوه بر بقای صرف، چه چیزی در زندگی ما شایسته­ی احترام عظیم است تا به خود بقا ، جهت و معنا بخشد.ویکتور فرانکل- دانشمند اتریشی و مبتکر معنا درمانی- می­گوید:« اگر زندگی به چیزی در ماورای خود توجه ندهد ،"بقا" بی­ارزش و خالی از معناست».(2) چنین پرسش مهمی، ما را به پرسش های عمیق­تر و فراگیرتری چون معنای هستی و نظام آفرینش،معنای وجود خاص انسانی و معنای عالم خلقت سوق می­دهد.  از نظر فرانکل، معنا­جویی ،تجلی واقعی انسان­بودن بشر است.


ادامه نوشته

خواف در مجلس شورای ملی - 1 ( از 1285 تا 1339)

بنده هاشم ميرزا ـ با اينكه اين قانون انتخابات يكي از قوانين مهمه است و هر روز هم نمي شود آنرا عرض كرد مخصوصاً راجع بموضوع حوزه بنديها بنابراين بايد يك قدري بيشتر شود البته خاطر آقايان هست كه مدتي است كميسيمون راجع بحوزه بديها مشغول تبادل نظر بوده و هنوز اصلاحات كامل ننموده اند . اينجا شنيده شد كه گويا يكي از آقايان چنين اظهار كرد كه سبزوار جمعيتش كم است و دو نفر وكيل براي آنجا زياد است در صورتي كه سبزوار دويست و پنجاه هزار نفر جمعيت دارد بايد مال مجهول المالك نيست كه ما ميخواهيم تقسيم كه بند بگويم ولايت من وكيلش كم است يا يكي ديگر از آقايان بگويد بولايت من بايد اضافه شود خوبست كميسيون در اين پيشنهاد آقا نظر كند به بيند هر كس حرفش حسابي است حرف او را قبول كند و هر كس حرف حساب ندارد حرف او را رد كند اين كه نميشود هر كس يك پيشنهادي كند و مدتي وقت مجلس را صرف مذاكرات و توضيحات خودشان كنند و اگر يك ترتيبي كميسيون در نظر گرفت كه در تقسيم حوزه بندي از روي احصائيه وكيل معين نمود ديگر مثلا اعتراضي نميشود كه چرا مثلا براي مشهد يا سبزواريا جاي ديگر چهار نفر يا دو نفر وكيل معين شده و براي ساير جاها چرا ده نفر يابيشتر كمتر معين كرده اند در اين حوزه بندي خواف و جام و با خزر را جزء تربت حساب كرده انددر صورتي كه در دوره كميسيون براي خراسان هيجده نفر وكيل معين نموده بود و بعد دو نفرش را كم كردند يكي از آن دو محلي كه كم شد همين جام و باخزر و خواف بود و آمد اين جاها را ضميمه مشهد كردند در حالتي كه از تا مشهد چهل پنجاه فرسخ مسافت دارد و غالبا اين ها محروم از انتخاب مي شده اند در صورتي كه اين ها اهل اين مملكنند و با هم ايل هستند و مذهبشان هم مذهب اصل سنت و جماعت است واز نقطه نظر هم مسلكي و خانوادگي و نژادي بايد براي آنها حقا يك وكيل معين شود كه محروم از انتخابات نشوند و اگر هم وكيل معين كنند بايد از مشهد يك كسي را كه نمي شناسند انتخاب كنند مثلا بنده . اين است كه بنده پيشنهاد كردم كه براي جام وخواف و ياخزر يكنفر وكيل معين شود

ادامه نوشته