گاهی اوقات ، ما برای توجیه برخی مسائل گزاره هایی را به کار می بریم که احساس می شود در جامعه مورد نظرمان « مقبولیت عام» دارد. بدون آن که گزاره های مورد نظر مستند باشد یا این که در مورد خاص ما مصداق داشته باشد. به عنوان مثال در خانواده ای که فرزند x مورد عنایت بیش تر والدین است، فرزند  y  همیشه دارای یک پاسخ نسبتا قانع کننده برای توجیه بسیاری از ناکامی های خود هست و در نتیجه سرنوشت فرزند  y  به جای پیشرفت همراه با ایستایی و یا حتی پس روندگی خواهد بود. 

در جامعه ما نیز توسل به چنین گزاره هایی بسیار معمول است. کافی است اندکی دقیق تر نگاه کنیم. در خواف به علت وجود برخی تبعیض های مزمن تاریخی و انزوای جغرافیایی از این قسم گزاره هابسیار است که یکی از مهم ترین آن ها بزرگنمایی مساله شیعه/سنی است. مثال های واقعی که شخصا با آن ها مواجه شده ام در ذیل می آید:

1) آقای الف ( یک خوافی اهل سنت) با یک قرارداد روزانه با شرکتی خصوصی- که صاحبان آن اهل خواف بوده اند و در میان آن هاهم اهل تشیع و هم اهل تسنن وجود دارد- مشغول به کارشده است. وی در تماسی با بقیه همکاران شرکت مذکور آنان را تحریک به عدم ادامه کار در جهت دریافت برخی تسهیلات در همان روزهای اول کاری می کند. بقیه همکاران کار خود را متوقف نمی کنند که بسیاری از آن ها هم اهل تشیع بوده اند. با روشن شدن این اختلال در کار ، کارفرما قرارداد فرد مذکور را فسخ می کند و شخص الف با مراجعه به حوزه علمیه احناف خواف از مدیران سنی شرکت شاکی می شود که فلان شرکت شیعه ها را سر کار می آورد و ما سنی ها را از کار بیکار می کند!!!!!

2) سال های سال از خیلی نخبگان خواف در خصوص ادامه تحصیل که می پرسیدیم مثلا چرا فلان پزشک عمومی خواف تخصص نمی گیرد؟ با جواب کاملا کلیشه ای «سنی ها را قبول نمی کنند» رو به رو می شدیم. امروز در حالی که موفقیت پزشکان عمومی در آزمون های تخصصی را می بینیم کاملا ایمان می آوریم که جواب مذکور عذر بدتر از گناه بوده است.دکتر خوشرفتار، دکتر عیدخانی،  خانم دکتر باکفایت ، دکتر شهری ، دکتر بیانی و ... نمونه هایی از این دست هستند. برادر خودم با تلاش فراوان در رشته ارتوپدی قبول شد و امروز دیگر توجیهی برای درجا زدن نمی ماند. بگذریم از این که سختی هایی نیز وجود دارد. مثلا در مورد خود نگارنده یک سال مسائلی برای ادامه تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد پیش آمد که به لطف خدا با صبوری و درایت حل گردید. حتی زمانی که نماینده خواف مهندس سجادیان در این خصوص مکاتباتی انجام داد به این مساله برخوردم که ظاهرا پیش از این هم چنین مسائلی برای موکلان آقای سجادیان پیش آمده است. 


3) یا همین الان اگر با یک جوان خوافی پیرامون یک کارآفرینی و سرمایه گذاری نوین صحبت کنیم با پاسخ « نمی گذارند ما سنی ها به جایی برسیم!» روبه رو می شویم. 

و... 


من منکر تبعیض های ناروایی که احیانا توسط برخی مسئولان اجرایی در مورد اهل سنت اعمال می شود نیستم. ولی تعمیم این مساله به تمامی شئون زندگی را ناشی از فرهنگ تنبلی، توجیه گری و ایستایی می دانم که به خصوص در این منطقه ، در شهر «خواف» جریان دارد. فرهنگی که سبب شده علمای ما مناظره شفاهی را بر مستند سازی مکتوب ترجیح دهند. فرهنگی که « ابوالمظفر خوافی » همکلاسی امام غزالی پرورش می دهد که با وجود هم سطحی با آن بزرگوار فقط ید طولایی در مناظره دارد. فرهنگی که سبب می شود خروجی مکتوب بزرگترین معلمان دینی منطقه کتاب های جیببی باشد . 


امروزه در اقتصاد مبتنی بر بازار (مبتنی بر عرضه و تقاضا) ، با توجه به اهمیت بهره وری ، مذهب و ایدئولوژی نمی تواند مبنایی برای انتخاب نیروی کار باشد. به جرات می توان گفت در هیچ بنگاه یا شرکت خصوصی چنین مبنایی وجود ندارد. ( مگر در صورتی که صاحبان آن منفعت ایدئولوژیک را در نظر بگیرند) . فلذا باید عزممان را جزم کنیم تا بناهایی را بسازیم که آینده جامعه مان را رقم بزند نه این که درجا بزنیم و آه و ناله سر بدهیم که نمی شود و نمی گذارند.