« الهی هب لی کمال الانقطاع الیک »    

« خدای من ! کمال دلبستگی به خودت را به من بخش»

برای معنای زندگی ، معانی مختلفی ذکر کرده­اند که همه­ی آن­ها بالمآل به هدف (Purpose) قابل تحویل­اند. "معنای زندگی" یعنی این که آدمی برای زیستن در جهان نیاز به یک "برای" دارد. آیا این "برای" در دل نظام خلقت حک شده­است و باید به جست­ و جویش رفت؟  و اگر چنین است آیا  باید در کتب دینی و مذهبی آن را یافت؟ و یا اصلا این "برای" عینیتی ندارد و امری کاملا وابسته به شخص(Subjective) است و هرکس خود باید یک "برای" زندگی خود تعریف کند؟(1) آیا "بقا" و تداوم حیات خود می تواند به تنهایی یک ارزش برتر باشد؟ در حقیقت ، پرسش از "معنای زندگی"، پرسشی از این است که علاوه بر بقای صرف، چه چیزی در زندگی ما شایسته­ی احترام عظیم است تا به خود بقا ، جهت و معنا بخشد.ویکتور فرانکل- دانشمند اتریشی و مبتکر معنا درمانی- می­گوید:« اگر زندگی به چیزی در ماورای خود توجه ندهد ،"بقا" بی­ارزش و خالی از معناست».(2) چنین پرسش مهمی، ما را به پرسش های عمیق­تر و فراگیرتری چون معنای هستی و نظام آفرینش،معنای وجود خاص انسانی و معنای عالم خلقت سوق می­دهد.  از نظر فرانکل، معنا­جویی ،تجلی واقعی انسان­بودن بشر است.

باور به خداوند ، می­تواند یافتن پاسخی برای سوال «معنای زندگی چیست؟» باشد. آلبرت اینشتین ، مذهبی بودن را به معنای یافتن چنین پاسخی می­داند. حتی کسانی چون ژان پل سارتر، فیلسوف اگزیستانسیالیست فرانسوی - که خدا و دین را باور ندارد- ، معنای زندگی را در سایه­ی دین باوری به خوبی به تصویر می­کشد:« تا زمانی که آدمیان به خدایی آسمانی باور داشتند و می­توانستند او را خاستگاه آرمان­های اخلاقی خویش بدانند، جهان که مخلوق و تحت حاکمیت خدایی پدروار بود برای آدمی مسکنی مالوف،گرم و صمیمی بود. مامی­توانستیم مطمئن باشیم که شر در عالم ، هر قدر هم زیاد باشد؛ در نهایت ، خیر بر آن غلبه خواهد کرد». (3) هر چند در نگرش کلامی، معنادار شدن زندگی انسان منوط و مشروط به وجود خداوند است ، ولی صرف وجود خدا، برای معنا بخشیدن به زندگی کافی نیست. به عبارت دیگر ، علاوه بر وجود خدا در متن واقع، انسان نیز باید در ارتباطی مناسب با خدا قرار گیرد. بدون برقراری این ارتباط مناسب بین انسان و خدا، زندگی انسان به طور بالفعل معنادار نمی­شود؛ اگرچه معناداری زندگی انسان تحولی عظیم و چندبعدی است که در درون انسان رخ می­دهد.(4)

معنای زندگی به مفهوم عمیق و حقیقی آن ، زمانی برای فرد قابل قبول است که وی در نظام هستی ، احساس جاودانگی کند. در نگاه اسلام ، گستره­ی معنا و مفهوم زندگی از دایره­ی دنیا فراتر می­رود.بدیهی است هر اندازه معنا، عمیق­تر و گسترده­تر باشد؛ روح نامحدود آدمی را عمیق تر و بهتر اقناع می­کند. در نگاه اسلام اساسا، حیات جاریه­ی معمولی در این دنیا در صورتی که با کارنیکو و باور واقعی(ایمان و عمل صالح) همراه نباشد ، حیات دنیا و یا ابتدایی و پست تعبیر می­شود و فقط با دو عنصر مذکور که همراه می­گردد " حیات طیبه " نام می­گیرد.این مطلب در آیه­ی 97 سوره­ی نحل چنین آمده است:« مَن عَمِلَ صالحاً مِن ذَکَرٍ اَو انثی و هوَ مومنٌ فَلَنُحییَنَّه حیوةَ طَیّبةَ و لَنَجزیَنَّهم اَجرهم باَحسن ما کانوا یَعمَلونَ»:«هر کس از مرد و زن ،کار نیکی انجام دهد در حالی که (به آن) ایمان دارد پس او را به زندگانی خوش و پاک، زنده می­گردانیم و پاداشی بهتر از آن چه کردند به آنان اعطا می­کنیم».اما اگر این زندگی ابتدایی ، با یاد هستی بخش همراه نباشد به معیشتی تنگ تعبیر گردیده است: « وَ مَن اَعرضَ عَن ذکری فَاِنَّ لَه مَعیشةَ ضَنکاً»(طه/124):« و هر کس که از یاد من روی گرداند پس برای او زندگی و معیشت تنگی خواهد بود».که البته این نتیجه­ی طبیعی روی گرداندن از «من عالی­تر» و هدف غایی است و نباید مجازات تلقی شود. چنان که اریک فروم به زیبایی به این موضوع اشاره می­کند:« اگر زندگی انسان به جای بودن در داشتن خلاصه شود به پستی خواهد گرایید؛ تبدیل به شیء خواهد شد و روزگار رنج آور و خالی از لطف خواهد داشت. شادی حقیقی با فعالیتی حقیقی به دست می­آید و فعالیت حقیقی یعنی "پرورش" و اگر شخصی موفق به سامان دادن نیروهای خود در جهت "من عالی­تر" خویش نشود آن­ها را به سوی هدف های پایین تر و پست تر سوق خواهد داد».(5)«روح محوری» ویژگی زندگی در نگاه اسلامی و عرفانی آن می­باشد. از این جهت انسان برای آخرت آفریده شده است و معنای زندگی او فراتر از دنیاست. اما در مورد ماهیت روح ، مولوی نگاه بسیار زیبا و جالبی دارد. مولوی بر این باور است که گوهر روح عین آگاهی و حقیقت آن عین علم و دانایی است. روح به اعتقاد مولوی ، عین بینش است و هرکس دانش و بینش بیش­تری داشته باشد، از روح قوی­تر و افزون­تری برخوردار است:

جان نباشد جز خبر در آزمون / هر که را افزون خبر، جانش فزون (دفتر دوم مثنوی)

جان چه باشد با خبر از خیر و شر/شادباشد با احسان و گریان با ضرر

چون سرو ماهیت جان مخبَر است / هر که او آگاهتر با جان تر است

روح را تاثیر آگاهی  بود / هر که را این بیش ،اللهی بود( دفتر ششم مثنوی)(6)

چنان که گفته شد در اسلام، معناداری زندگی دنیا با معناداری کل نظام هستی مرتبط است.هدف مندی هستی ،طرح بایدها و نبایدهای مناسب با غرض الهی ، معاد و وجود بهشت و جهنم و غایت مندی زندگی مومنان در کتب مقدس ادیان توحیدی، ما را به سمت معنایی عینی در جهان سوق می­دهند. قرآن در باب معنای زندگی ،پیشنهادی ارائه می دهد که در واقع همان نظریه­ی بی پیرایه و تحریف نشده­ی ادیان توحیدی است که بر هدف داری کیهانی و تقاضای سرشت انسان تکیه دارد.  کیهان شناسی قرآنی، هستی را هدفمند، تحت کنترل هستی بخش و ذره ذره­ی آن را در حال انجام دادن وظیفه می­شناسد. در تصور قرآنی، جهان به شمول سرشت انسان، وی را به سوی خدا می­خواند تا زندگی­اش جهت پیدا کند. این فراخوان در قالب بعثت و نبوت تشریح شده خود را بازمی­یابد تا فرصت سیر تعالی طلبانه برای انسان بیش از پیش فراهم آید."جان هیک" ، خوشبینی کیهانی در اسلام را مستند به این داده­های قرآنی می­داند که در اول هر سوره کلمات «به نام خداوند بخشنده­ی مهربان» تکرار شده و نام های نود و نه گانه ­ی خداوند مشتمل است بر حب،احسان،لطف،رحمت،بخشش،جود،رزاق بودن و این که خداوند همه­ی گناهان را می آمرزد(یغفر الذّنوب جمیعاً) و این موضوع که اراده­ی او تحقق خواهد یافت.وی درباره­ی امید آفرینی و قدرت جهت دهی اسلام می­گوید:« اسلام به عنوان چارچوبی برای زندگی، صخره­ی ثبات و استواری و سرچشمه­ی ایمان و اعتماد میلیون ها انسان بوده است...این ثبات از اطاعت نسبت به قانون الهی ناشی می­شود که به توصیه­ی نوعی شیوه­ی زندگی کامل می­پردازد و در همان حال هنگامی که انسان قصور می­ورزد ؛در انتظار رحم و شفقت خداوند است. توکل و ایمان به خداوند مردان و زنان را از مصائب زندگی نجات می­بخشد».(7) و(8)

در نگاه اسلام، هنگامی که کاری در حوزه­ی ارتباط انسان با خودش،انسان با خدا ،انسان با انسان و انسان با طبیعت با یاد خدا انجام داده شود؛ انسان درحال عبادت است. این عبادت است که در قرآن به عنوان هدف خلقت یاد شده است.« وَماخَلَقتُ الجِنَّ و الاِنسَ الّا لیَعبُدون»(ذاریات/56) البته در نگاه برخی ، عبادت مقدمه ای است برای هدف والاتری که یقین نام دارد.« واعبد رَبَّکَ حَتّی یاتیَکَ الیَقین»(حجر/99) ( و عبادت کن پروردگارت را تا یقین بر تو فرا رسد). یقین ، همان نورانیت،شهود و صفای باطن است که اگر کسی بدان رسد به هدف عبادت و در نتیجه به هدف خلقت رسیده است. در قرآن ، ارتباط انسان با خویشتن بر مبنای شناخت حقیقت وجودی خویش است و بر این مبنا، انسان مجاز به هر گونه گزینشی نیست و هر انتخابی باید با حفظ حرمت نفس انجام گیرد. رابطه­ی انسان با خدا در نگاه قرآن، به میزان باور قلبی به خدا اوج می­گیرد و به نهایت درجه­ی محبت به خدا نزدیک می­شود که فرمود :«  والّذینَ آمنوا اَشدُّ حبّاً لله »(بقره/165) ( و مومنان کمال محبت و دوستی را فقط به خدا مخصوص دارند). بر این اساس ، رنج کشیدن در راه تعالی که راه محبوب(خدا) است معنا می­یابد و رنج­ها و تالمات زندگی نه تنها فرد را پریشان نکرده بلکه از آن استقبال می­کند. در واقع رنج زمانی با معناست که در راهی بامعنا و به سوی هدفی معنادار و درنظامی واجد معنا به انسان آگاه وارد شود. در آیات قرآن کریم ، رابطه­ی انسان با طبیعت رابطه­ی تسخیری عنوان گردیده است.( برای مثال در آیات 32و 33 سوره­ی ابراهیم یا 12تا 14 سوره­ی نحل به آن اشاره شده است) در نتیجه ، انسان منظور نهایی خداوند در جهان هستی و در میان همه­ی هستی است. در نگاه عرفانی ، هستی برای  انسان و انسان به خاطر خدا آفریده شده است.چنان که در حدیث قدسی آمده است:« ای فرزند آدم ! اشیاء را به خاطر تو و تو را به خاطر خودم آفریدم»(10) در نگاه قرآن ، رابطه­ی انسان با سایر انسان ها بر مبنای برادری و برابری ( ر.ک حجرات/10و 13) و رعایت قسط و عدل (ر.ک ممتحنه /8) است. در اسلام،انسان حتی در صورت تفاوت در مکتب و عقیده برمبنای نگاه به هم­نوع ، شایسته­ی رفتاری پسندیده است.(ر.ک نهج البلاغه/نامه 52) بر مبنای چنین رویکردی ، هر گونه رابطه با دیگران که در تقابل با رشد و بالندگی است نفی می شود.  « بنده ­ی دیگری مباش که خدا تو را آزاد آفرید». در پایان این که  در زندگی قرآنی، فعالیت با انگیزه­ی الهی ،تقرب و انس با خدا را در پی دارد و موجب آرامش درونی می­گردد.«الا بذکر الله تطمئِنُّ القُلوب» (ر.ک فجر/30-27 و اعراف 96)

پی نوشت:

1)                               معنای زندگی ا زدیدگاه استیس و هاپ واکر، اعظم پویا زاده، مقالات و بررسی ها،دفتر 73

2)                               خدا در ناخودآگاه ، ویکتور فرانکل ، ترجمه:ابراهیم یزدی، چاپ اول ص 200

3)                               در بی معنایی معنا هست ، والتر.تی.استیس، ص 109

4)                               معنای معنای زندگی،امیر عباس زمانی،نامه­ی حکمت، سال پنجم،ش 1،بهار و تابستان 86

5)                               به نام زندگی ، اریک فروم، ترجمه: اکبر تبریزی، ص 28

6)                               دین شناسی تطبیقی و عرفان، همایون همتی ، چاپ اول، ص 183

7)                               معنای زندگی در قرآن ، سید ابراهیم سجادی ، مجله پژوهش های قرآنی، ش 45

8)                               بعد پنجم، جان هیک، ترجمه: بهزاد سالکی ، ص 128