( در تنظیم این متن از پژوهش انجام شده در یکی از موسسات فرهنگی و هنری که بنده به عنوان همکار پژوهشگر حضور داشتم استفاده شده است) 



بدیهی است که با پیدایی روحیه‌ فعالیت  در افراد جامعه، تحوّلات عظیمی در آن پدید می‌آید، زیرا امروزه تولید ثروت، پیشرفت و توسعه، همه با تلاش، کار و فعّال بودن ارتباطی مستقیم دارد و هیچ کس در اهمیّت کار و نقش آن در زندگی بشر تردیدی ندارد و حتّی تلاش بسیار را لازمه‌ی پیشرفت در جامعه می‌دانند و بر این موضوع هم در فرهنگ بشری و هم در فرهنگ دینی تأکید شده است، چنان که در فرهنگ ملّیِ ما از كار به سرمايه­ي جاوداني تعبير شده است و سعدي کار را می‌ستاید و نتیجه‌بخش بودن آن را در گرو صبر می‌داند: «کارها به صبر برآید و مستعجل به سر آید» و حتّی فردوسی تلاش را منوط به حصول نتیجه نمی‌داند و معتقد است که همواره باید تلاش کرد و چشم به راه نتیجه‌ی آن نبود: «بکوشیم و فرجام کار آن بود/ که فرمان و رای جهانیان بود» و سنایی می‌افزاید: «علم با کار سودمند بود/ علم بی کار پایبند بود»[1] در قرآن کریم و سنّت نیز بر اهمیّت کار و تلاش تأکید شده است . در فرهنگ دینی، رستگاری در دنیا و آخرت در گرو فعّالیت‌ و تلاش است، چنان که از پیامبر اکرم (ص) روایت کرده‌اند که فرمود: «اعملوا فكلُّ خُلِقَ له/ تلاش کنید که هر کس و هر چیزی برای هدفی که آفریده شده، آسان و آماده گردیده است»[2] همچنین از آن حضرت نقل شده است که فرمود: «اعمل عمل امريءٍ يظنَّ أن لن يموت ابداً، واحذر حَذَرَ امريءٍ أن يموت غداً/ چنان کار و فعالیت و تلاش داشته باش که گویی هرگز نخواهی مرد و چنان پروا داشته باش که گویی همین فردا می‌میری!»[3] چنان که ملاحظه می‌شود، رسول اکرم (ص) در این دو حدیث می‌خواهد بر این نکته تأکید کند که: 1) کارها به نتیجه می‌رسند و زمینه برای به نتیجه رسيدن کارها را خداوند متعال فراهم کرده است. 2) مرگ و محدود بودن عمر نباید در تلاش انسان تأثیر بگذارد و انسان بایداز همه‌ی ظرفیت خود در این جهان برای کار و فعالیّت استفاده کند.

 

کار و تلاش در فرهنگ بشری همواره جوهره‌ی اصلیِ زندگی بشر و مایه‌ی قوام بشر بوده است، چنان که حتّی ضرب المثلی وجود دارد که آن را به رواقیان نسبت داده‌اند و  در این ضرب المثل وجود و هستی انسان مرتبط با کار او دانسته شده است و می‌گوید: «کسی که کار نمی‌کند، وجود ندارد»[4]

در  قرآن کریم بارها به نشاط و فعّال بودن شخص در زندگی و مجاهدت و تلاش همه جانبه تصریح شده است و از انسان می‌خواهد که سستی و رخوت و تن‌پروری را از خود دور کند، چنان که می‌فرماید: «وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ/ و اگر مؤمنيد، سستى مكنيد و غمگين مشويد، كه شما برتريد. » [آل عمران، 139]. این آیه بر چندین نکته تأکید می‌گذارد: 1) آن که سستی و رخوت به هیچ وجه مطلوب قرآن کریم نیست. 2) سستی ورزیدن که نقطه‌ی مقابل فعّالیت و تلاش است، همواره با حزن و اندوه همراه است، زیرا سستی زمینه‌ی کامیابی را از بین می‌برد و نبود کامیابی در جامعه مایه‌ی اندوه و نگرانی افراد می‌شود. 3) فعّال بودن اگر قرین ایمان باشد، جامعه می‌تواند در سطحی بالاتر قرار گیرد و تلاش مایه‌ی برتری است. همچنین در قرآن کریم دست دادن روحیه‌ی فعالیت و تلاش به شکست می‌انجامد و زمینه‌ی ظهور وعده‌ی الهی را از بین می‌برد: «وَ لَقَدْ صَدَقَكُمُ اللّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِه حتّي إِذا فَشِلْتُمْ وَ تَنازَعْتُمْ فِي الْأَمْرِ وَ عَصَيْتُمْ منْ بَعْدِ ما أَراكُمْ ما تُحِبُّونَ منْكُمْ مَنْ يُريدُ الدُّنْيا وَ مِنْكُمْ مَنْ يُريدُ الْآخِرَةَ ثمَّ صَرَفَكُمْ عَنْهُمْ لِيَبْتَلِيَكُمْ وَ لَقَدْ عَفا عَنْكُمْ وَ اللّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَي الْمُؤْمِنينَ / و ]در نبرد اُحد[ قطعاً خدا وعده خود را با شما راست گردانيد: آنگاه كه به فرمان او، آنان را مى‏كشتيد، تا آنكه سست شديد و در كار ]جنگ و بر سر تقسيم غنايم‏[ با يكديگر به نزاع پرداختيد؛ و پس از آنكه آنچه را دوست داشتيد يعنى غنايم را[ به شما نشان داد، نافرماني نموديد. برخي از شما دنيا را و برخي از شما آخرت را مي­خواهد. سپس براي آنكه شما را بيازمايد، از ]تعقيب[ آنان منصرفتان كرد و از شما درگذشت، و خدا نسبت به مؤمنان، با تفضّل است.» [آل عمران، 152] چنان که ملاحظه می‌شود سستی و اختلاف دو نتیجه دارد: 1) زمینه‌ی تحقق وعده‌ی الهی را که عبارت از پیروزی و کامیابی جامعه‌ی مؤمن است، از بین می‌برد. 2) با چنین حالتی جوامع از اهداف اصلی خود باز می‌مانند.

بنابراین مرز آغازین فعّال بودن پرهیز از سستی و رخوت است. امّا مرز پایانی آن با شناخت توانایی هر فرد تعیین می‌گردد و قرآن کریم از یک سوی مقرّر می‌دارد که هیچ کس بیرون از توانایی‌اش مورد تکلیف قرار نگرفته است (بقره، 282) همچنین می‌فرماید: «اَلَّذينَ يَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعينَ مِنَ الْمُؤْمِنينَ فِي الصَّدَقاتِ و الَّذينَ لا يَجِدُونَ إِلّا جُهْدَهُمْ فيَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللّهُ مِنْهُمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ /  كسانى كه بر مؤمنانى كه ]افزون بر صدقه واجب[، از روى ميل‏، صدقات ]مستحبّ نيز[ مى‏دهند، عيب مى‏گيرند، و ]همچنين‏[ از كسانى كه ]در انفاق‏[ جز به اندازه توانشان نمى‏يابند، ]عيبجويى مى‏كنند[ و آنان را به ريشخند مى‏گيرند، ]بدانند كه[ خدا آنان را به ريشخند مى­گيرد و براي ايشان عذابي پردرد خواهد بود.» [توبه، 79]. بنابراین از دیدگاه قرآن کریم هر کس تنها به اندازه‌ی توان خود مکلّف است و تکلیف بیشتر از توان به افراد، زمینه­ي رخوت و سستی مضاعف را در آنان پدید می‌آورد، چنان که خداوند متعال بیان می‌دارد که دعای مؤمنان راستین همواره آن است که از خداوند می‌خواهند که آنان را از گزافکاری و اسراف در کارها مصون بدارد، زیرا نتیجه‌ی عملی‌اش آن خواهد بود که ثبات در کارها را از دست بدهند، امّا این به آن مفهوم نیست که انسان توانایی رویارویی با دشواریهای و مشکلات را نداشته باشد، زیرا می‌فرماید: «إِنْ يَمْسَسْكُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ و تِلْكَ الْأَيّامُ نُداوِلُها بَيْنَ النّاسِ و لِيَعْلَمَ اللّهُ الَّذينَ آمَنُوا وَ يَتَّخِذَ مِنْكُمْ شُهَداءَ وَ اللّهُ لا يُحِبُّ الظّالِمينَ / اگر به شما آسيبى رسيده‏، آن قوم را نيز آسيبى نظير آن رسيد؛ و ما اين روزها]ى شكست و پيروزى‏[ را ميان مردم به نوبت مى‏گردانيم ]تا آنان پند گيرند[ و خداوند كسانى را كه ]واقعاً[ ايمان آورده‏اند معلوم بدارد، و از ميان شما گواهانى بگيرد، و خداوند ستمكاران را دوست نمي­دارد.» [آل عمران، 140]. در این آیه به روشنی بیان شده است که دشواریها نباید مانع فعّالیت شوند و اگر در جهاد مشکلی پیش آمد، بنابراین دشواری‌ها ذوق و انگیزه‌ی فعالیت را از انسان بگیرد و انسان مؤمن و معتقد کسی است که حتّی در دشوارترین مواقع نیز سخت‌ترین کارها را فرو نگذارد و از همه‌ مهم‌تر فعالیت‌ در حالت  دشواری را مایه‌ی پیروزی تلقّی می‌کند و مقرّر می‌دارد که برای رسیدن به پیروزی از تلاش در دشوارترین جایگاه‌ها گریزی نیست که و حتّی به مؤمنان گوشزد می‌کند که کافران نیز در چنین حالتی دست از فعالیت برنمی‌دارند، در حالی که به پاداش الهی امید نمی‌دارند و شما که به پیروزی و پاداش و فتح امیدوارید و به ویژه اعتقاد دارید که این تلاش شما در دنیا و آخرت بدون پاداش نخواهد ماند، می‌باید بیشتر به این قاعده پایبند باشید، به ویژه آن که کامیابی تنها از طریق تلاش و فعالیت حاصل می‌شود، چنان که می‌فرماید:«وكأين من نبيٍّ قاتل معه ربيّون كثيرٌ فما وهنوا لما أصابهم في سبيل الله و ما ضعفوا وما استكانوا والله يحبّ الصابرين/ و چه بسیار پیامبرانی که همراه ایشان توده‌های انبوه نبرد کردند و از هر رنجی که در راه خدا دیدند نه سستی ورزیدند و نه ضعف و زبونی نشان دادند، و خداوند شکیبایان را دوست دارد» این آیه چند نکته‌ی مهم را بیان می‌کند: 1) تشريك مساعی و تلاش دسته جمعی اگر با همدلی همراه باشد نتیجه‌ی بهتری می‌دهد. 2) کارهای بزرگ از مجموع انسان‌ها ساخته است،3) تلاش گروهی به ضعف و سستی نمی‌انجامد، 4) پایداری و شکیبایی بدون فعالیّت ممکن نیست. 5) با سه عبارت «فما وهنوا» و «ما ضعفوا»‌ و «ما استکانوا» بر اهمیّت از دست ندادن توان لازم برای فعالیّت تأکید می‌گذارد. همچنین در قرآن کریم توصیّه شده است که مؤمنان در فعالیّت خود جانب میانه را نگاه دارند (یونس، 12) افراط و تفریط در کارها مطلوب نیست (پیشین) خداوند متعال افراد فعّال را به وصف دانایی می‌ستاید (یونس، 89) فعالیت هر شخص باید در چارچوب مقرّرات معین صورت پذیرد (هود، 112) انحراف از مسیر درست فعالیّت به شمار نمی‌آید و سرکشی است (پیشین) ترغیب و پاداش در ایجاد جامعه‌ای با افراد فعّال بسیار مؤثر است (احقاف، 14)

ایمنی از بیم و اندوه در سایه‌ی پایداری و تلاش به دست می‌آید، چنان که می‌فرماید: «إِنَّ الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ / محققاً كسانى كه گفتند: پروردگار ما خداست‏ سپس ايستادگى كردند، بيمى بر آنان نيست و غمگين نخواهند شد.» [احقاف، 13]، نصرت الهی نتیجه‌ی فعالیت است (محمد، 7) و  از همه مهمتر اگر کار انسان موصوف به شایستگی و صلاح باشد کاملاً زندگی دنیوی و همچنین آخرت او را تضمین می‌کند، چنان که می‌فرماید: «مَنْ عَمِلَ صالِحًا مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثي و هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ / هر كس -از مرد يا زن‏- كار شايسته كند و مؤمن باشد، قطعاً او را با زندگى پاكيزه‏اى‏، حيات ]حقيقى‏[ بخشيم‏، و مسلماً به آنان بهتر از آنچه انجام مى‏دادند پاداش خواهيم داد. » [نحل، 97]. ملاحظه می‌شود که خداوند کارها را در بهترین صورت آن مقبول درگاه خویش می‌داند و در آیات بسیاری به این نکته تصریح کرده است که ملاک و معیار تعیین پاداش نیکوترین کارهاست.

رسول خدا (ص) فرموده است: «إنّ الله تعالي يحبّ معالي الأمور و أشرافها ويكره سفسافها/ خداوند متعال کارهای بلند پایه و برجسته را دوست دارد و کارهای دون پایه و فرومایه را نمی‌پسندد.»[5]

همچنین می‌فرماید: «إنّ الله ان لا يقبل من العمل إلاّ ما كان خالصاً وابتغي به وجهه/ خداوند متعال جز عملی را که فقط برای او و جهت کسب خشنودی‌اش انجام پذیرفته باشد، نمی‌پذیرد»[6] از مجموع این دو حدیث دانسته می‌شود که خداوند متعال به انجام کارها در والاترین مراتب رضایت دارد و از بندگانش می‌خواهد که کارهای برجسته را انجام دهند و در عین حال به انسان توصیه می‌کند که نباید به کار و عمل خویش مغرور باشد، چنان که به ابن مسعود توصیه می‌کند:« يا ابن مسعود، لا تغترنّ بالله ولا تغترنّ بصلاتك و علمك و عملك و برّك و عبادتك / ای ابن مسعود، به خداوند و صلاح و علم و عمل و نیکی و عبادتت مغرور نشو»[7].

 

اندیشوران و نظریه‌پردازان نیز به نقش فعّال افراد در جامعه و تأثیری که می‌تواند در سرنوشت فرد و جامعه داشته باشد پرداخته و جوانب و زوایای آن را باز شناسانده‌اند، چنانکه ابن خلدون استواری دولت و استحکام قدرت را در گرو فعّال بودن اجزای جامعه می‌داند: «آثار یک دولت به نسبتِ آن که در اصل از چه مایه قدرت برخورداراست و دليل اين امر نيز آن است كه آثار از قدرتي ناشي مي­شود كه ابتداءً وجود داشته و آثار هر چيزي به اندازه­ي قدرت آن است و مباني و شكل و هيأت هر دولتي نمودي از قدرت اوست و اين همه بستگي دارد كه از بنياد از چه مايه قدرت برخوردار است و چنین توانایی‌ای جز در سایه‌ی آن به وجود نمی‌آید که دست‌های بسیاری در کار باشند و فعالیّت کنند و افراد جامعه دست به دست هم دهند و با تشريك مساعی و همکاری با یکدیگر بکوشند و هر چند که دولت سترگ‌تر باشد، دستان بسیاری باید در کار باشند، زیرا با وجود گستره‌های فراخ، افراد زیادی هم در سایه‌ی چنین دولتی زندگی کنند و در چنین فرضی کار در بهترین صورت آن تحقق می‌یابد [و باید چنین باشد].[8]

همو می‌گوید: «چیزی که به انسان سود می‌رساند و اموالی که کسب می‌کند، اگر از صنایع باشد، آنچه را که کسب کرده است در واقع ارزش کار اوست و هدف از کسب نیز همین است، زیرا انسان جز کار چیزی در اختیار ندارد و انجام کار خود هدفِ کسب نیست ... برخی کارها چنان هستند که هر چند کار بیشتری انجام شود، ارزش آن نیز بیشتر خواهد بود... امّا اگر کار انسان از مصادیق صنایع نباشد، در این صورت چاره‌ای جز این بر جای نمی‌ماند که خود آن کار مورد ارزیابی قرار گیرد و کسب انسان نیز در زمره‌ی ارزش کاری به شمار آید که انجام داده است، زیرا اگر کار وجود نداشته باشد، کسبی هم صورت نمی‌پذیرد ...

ابن خلدون پیشرفت، آبادانی و فراوانی را در گرو فعالیت و تلاش می‌داند: «بدانید که اگر [زمینه‌ی] کار و فعالیّت از بین برود و یا با کم شدنِ رونق و آبادانی، از میزان کار کاسته شود، آنگاه خداوند متعال تهدید و اعلام خواهد کرد که مردم از کسب دست بردارند [و نابود شوند]، مگر نمی‌بینید که در شهرهایی که باشندگانی اندك­شمار دارند، روزی و کسب در آنجا اندک است و همچنین به دلیل نبود فعالیّت انسانی زمینه­ي کسب کلاً از میان رفته است و شهرهایی که از آبادانی بیشتری برخوردارند، وضع مردمش بهتر و رفاه آنان بیشتر است و پیش از این نیز به  این نکته اشارت کردیم».

ابن مقفع مصمم بودن در انجام کارها را اساسِ صلاح معاش می‌داند: «هر آفریده‌ای نیازی دارد و هر نیازی هدف و غایتی دارد و برای رسیدن به هر هدفی به راهی نیاز است و خداوند برای هر کاری زمانی و برای رسیدن به اهداف راه‌هایی و برای رفع نیازها شیوه‌هایی مقرّر داشته است، هدف و نیازهای انسان به صلاح آوردنِ و درست گردانیدن معاش و معاد اوست و برای رسیدن به چنین جایگاهی به عقلی سلیم نیاز است و نشانه‌ی عقل سلیم انجام دادن کارها با بینش و بصیرت و انجام بینش و بصیرتی که به آن دست یافته با عزمی راستین است.[9]

غزّالی می‌گوید: ای فرزند، علم بدون عمل دیوانگی است و البته هیچ کار و تلاش بدون علم حاصل نمی‌شود ... و اگر امروز کار و تلاش نکنی، فردا در قیامت ناگزیر باید بگویی که: ما را برگردان تا کار نیک و شایسته انجام دهیم. در پاسخ به تو خواهند گفت: ای نادان، تو از همانجا آمده‌ای» [10]

فخررازی نمود واقعیِ فعالیت انسانی را در صنعت می‌داند، زیرا معتقد  است صنعت برآیند متقن‌ترین کارها است: «صُنع/ صنعت قوی‌تر از عمل است، زیرا زمانی به فعّالیت و کار یک انسان صنعت و صناعت می‌گویند که استوار،‌ راسخ و محکم صورت پذیرفته باشد».[11]

ابن رشد هدف از آفرینش انسان را فعالیت و تلاش می‌داند: «فعالیّت و کار و تلاش غایت و مقصود از آفرینش انسان است»[12]‌و برای شرع اعلام دو وظیفه قایل است: 1) آموزش علم 2) آموزش عمل: «هدف از شرع آموزش علم حقّ و آموزش عمل حقّ است. آموزش علم شناخت خداوند ... و آموزش عمل حقّ پیروی از کارهایی است که به نیکبختی منتهی می‌شود ...»[13]

 



[1] . دهخدا، علی‌اکبر، لغت‌نامه، ج 12، ص 17945 به بعد، انتشارات دانشگاه تهران، 1377.

[2] . سیوطی، عبدالرحمن، جلال الدین، الجامع الصغیر، ج 1، ص 181، بیروت، دارالفکر، بی‌تا.

[3] .پیشین.

[4] . لالاند، آندریه، پیشین، ص 26.

[5] . سیوطی، پیشین.

[6]. پیشین.

[7]. طبرسی، حسن بن فضل، مکارم الأخلاق، با ترجمه‌ی فارسی سیّد ابراهیم میرباقری، ایران، تهران، مؤسسه‌ی انتشارات فراهانی،‌ 1365 هـ .

[8] . ابن خلدون، المقدّمه، ص 566، دار نهضه مصر، قاهره، بی‌تا.

[9] . ابن مقفع، عبدالله، الأدب الصغیر والأدب الکبیر، ص 11، دار صادر، بیروت، 1964 م.

[10] . غزالی، ابی‌حامد، ایّها الولد، ص 28 ـ 30، مکتبه الجندی، مصر، بی‌تا.

[11] . رازی، فخرالدین، مفاتیح الغیب، ج 12، ص 39، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1421 هـ ، 2000 م.

[12] . ابن رشد، محمد بن احمد، تفسیر مابعد الطبیعه، ص 1194، دارالمشرق، بیروت، 1973 م.

[13] . ابن رشد، محمد بن احمد، فصل المقال و تقرير ما بين الشريعة والحكمة من اتصال، ص 50، دارالمشرق، بیروت، 1968 م.