وقفنامه شیخ زین الدین ابوبکر خوافی - به نقل از مجله مشکوة ( سال 1368)
در میان انبوه نسخههای خطی کتابخانه گنجبخش، وابسته به مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان در شهر پاکستان، به کتابهای خطی نفیس و ارزندهای بر خوردم که بیانگر غنای فرهنگ اسلامی در طول قرون و اعصار است، و از آن جمله وقفنامه مورد بحث میباشد.
این وقفنامه، از شیخ زین الدین ابو بکر خوافی، متوفّی 838 ه.ق میباشد 1 .وی از اکابر مشایخ سلسله سهروردیّه بود و به روایت معصوم به علی شاه، نسبت وی در طریقت به شیخ نور الدین عبد الرحمن مصری میرسد و وی مرید شیخ جمال الدین یوسف گورانی بوده و نسبتشیخ جمال الدین به دو کس است؛یکی حسام الدن شمشیری و دیگری نجم الدین محمود اصفهانی؛و این دو، مرید نور الدین عبد الصّمد بودهاند و به چند واسطه به شیخ معروف کرخی، بوّاب و مرید حضرت علی بن موسی الرضا(ع)منتهی میشود. 2
جامی؛زین الدین خوافی را جامع علوم ظاهری و باطنی دانسته که متشرّع و میانهرو بوده است. 3
خواند میر گوید:ابو بکر خوافی علیه الرحمه از جمله اولیاء عظام بمزید تتبّع سنن سنیّه نبویّه(ص) امتیاز تمام داشت و مدّتی مدید در ظاهر هرات رتبت بخش محراب بود، همّت عالی نهمت بر ارشاد امت میگماشت و از جمله خلفاء شیخ نور الدین عبد الرحمن مصری بود و در سلوک، طریق ریاضت و معرفت مبالغه نموده به درجات عالیه ترقی فرمود، حضرت خاقان سعید و امراء و ارکان دولت آن (1)-مجمل فصیحی، تصحیح محمود فرح.مشهد-1340 ش، 2/275.
پادشاه صاحب تأیید، همواره به قدم ارادت، ملازمتش میکردند و به صحبت حسب رتبتش تیمّن جسته لوازم حسن اعتقاد بجای میآورند.وفاتش در شب یکشنبه دوّم شوّال 838 ه.ق به علّت طاعون اتّفاق افتاد و نخست در قریه مالین مدفون شد و از آنجا او را به-درویش آباد-نقل کردند واز درویش آباد به جوار عید گاه هرات بردند و خواجه غیاث الدین پیر احمد خوافی بر سر مزارش عمارت عالی ساخت و هنوز آثار آن بنا باقی است 4 ...
شیخ زین الدین خوافی با جماعتی از فضلا و عرفا و مشایخ آن عهد معاصر بوده است، مانند: نعمة اللّه ولی کرمانی ماهانی متوفی 834 ه.ق و سیّد نظام الدین محمود، ملقب به شاه داعی شیرازی متوفی 870 ه.ق خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی متوفی 791 ه.ق، عماد فقیه کرمانی متوفی 773 ه.ق کمال خجندی متوفی 803 ه.ق و جمع کثیری از علما و فضلای دیگر 5 .
زین الدین خوافی، مؤلّفاتی به زبان فارسی و عربی دارد که از آن جمله است:
1-نهاد الرشاد
2-شرح منازل السائرین خواجه عبد اللّه انصاری.
3-وصایا القدسیّه.این کتاب را در اوایل سال 825 ه.ق در قدس ساخته است. 6
4-تقریرات
5-رسائل.
6-وصیه العارفین. 7
7-حاشیه عوارف المعارف شهاب الدّین سهروردی که نسخهای از کتاب عوارف المعارف با خط نسخ جنید بن فضل اللّه بن عبد اللّه بن عبد الرحمان بن علی بن بزغش در 15 ربیع الاوّل 751 ه.ق با تملّک زین الدین خوافی، ابو بکر محمد بن محمد به شماره(3255)در کتابخانه مجلس شورای اسلامی موجود است که زین الدین خوافی بر آن حاشیهای نگاشته در درویش آباد شروع به تحشیه نموده و در-بر آباد-در ربیع الثانی 826 ه.ق به انجام رسانیده و شاگردان او این کتاب را نزدش میخواندند و قرائت آنها در اواخر رمضان 829 ه.ق به پایان رسیده است، یکی از شاگردان او به نام احمد بن شمس الدین محمد، این حواشی استاد را در این نسخه به خط خود نوشته است. 8
زین الدین خوافی، شعر فارسی را خوب میگفته است 9 و رضا قلی خان هدایت نمونهای از اشعار او را آورده است، از آن جمله این دو بیت میباشد:
آتش به من اندر زن، سوز دلم افزون کن
این دود وجودم را، از روزنه بیرون کن
و له ایضا
تو خود آئینهای در خود نظر کن
که بینی عاقبت روی نکوئی 10
در هر حال، شیخ زین الدین خوافی یکی از سه تن عارفان برجسته هرات تیموری بوده است که قدرت زیاد و مریدان بسیاری داشته و نزد امرای تیموری مقرّب و معزز بوده است و از ارباب حلّ و عقد.که در پایان زندگی، حال جذبهای در او پدید آمد و همواره خاموش بود 11 .گویا همین امر موجب شده است تا آنچه را داشته وقف کند و نسخهای از آن وقفنامه همین است که مورد بحث ما میباشد.
این وقفنامه شامل تعیین و تحدید یازده فقره موقوفه به شرح ذیل است:
1-مزرعه نور آباد، واقع در قریه-بر آباد-از بخش خواف.
2-مزرعهسرخاب، واقع در قریه-خرگرد-خرجرد از بخش خواف.
3-مزرعه نوقاب، که متصل به مزرعه فوق است.
4-مزرعه اسفند مد، مشهور به-سر بالا-واقع در میان رستاق و قصبه بالین در باخرز.
5-گرم، در باخرز.
6-قریه درویش آباد، واقع در ولایت بلده هرات.
7-قنات دائر، از اراضی قریه درویش آباد.
8-قنات بائره، متصل به ارازی قریه درویش آباد.
9-نصف کامل کاریز گرسفید با نیمی از زمینهایش.
10-دو ثلث از کاریز علی قهستانی.
11-گرم، واقع در قریه زیارتگاه.
عواید موقوفات؛نخست باید صرف فقرایی شود که در سلسله صوفیان معروفیّه هستند و مرید شیخ عبد الرحمن قرشی شبریسی مصری میباشند.در درجه دوّم؛به مصرف فقرایی برسد که ساکن قریه درویش آباد هستند، خواه حنفی باشند یا شافعی؟بشرط آنکه چلّهنشینی را رعایت (9)-تاریخ نظم و نثر، ص 264.
کنند.در مرحله سوّم، باید خرج مدرّسین و استادانی شود که عمل این صوفیّه راانکار نکنند.در درجه چهارم به مهمانانی برسد که بر آنها وارد میشوند، که باید تا سه شبانه روز از آنها پذیرایی شود، و اگر خواستند بیش از این اقامت کنند، باید رعایت مصلحت شود.پنجم-خرج سفر مهمانانی که قصد مراجعت دارند داده شود.
همه این مصارف مشروط براین است که فقیر باشند، در غیر این صورت کلّیه مخارج آنها به عهده خودشان خواهد بود.و بالاخره در درجه ششم به مصرف خانقاه و رباط و زاویه ها برسد.
این موقوفات، وقف است بر عیال و اولاد واقف و فقرا جمعا، که اسامی آنها در همین وقفنامه چنین آمده است:نور الدین محمد، برهان الدینابراهیم، شهاب الدین اسماعیل، نظام الدین یحیی، عایشه، فاطمه، مبارکه و مادرشان فاطمه جانی خان دختر ملک اختیار الدین سلومدی.
تولیت این موقوفات، مادام الحیات، به عهده خود واقف است و پس از فوت او به اصلح اولاد او از صلب او منتقل خواهد شد، و اگر چند تن از اولاد او در این شرط با هم برابر باشند، هر یک که سخاوتمندتر است بر دیگران مقدم خواهد بود و چنانچه در این خصلت نیز با هم برابر بودند، آن کس که اکثر صوفیان پرهیزکار او را انتخاب کنند خواهد بود، و پس از او، اولاد ذکور او متولّی این موقوفات خواهند بود و در صورت نبودن اولاد ذکور، تولیت به اولاد اناث میرسد و در صورت انقراض نسل، صالحترین صوفی زمان در این سرزمین، و اگر یافت نشد، سلطان عادل وقت، متولّی این موقوفات میباشد.
از میان فرزندان؛فرزندی که امینتر و بیشتر از دیگران حافظ منافع وقف باشد و عواید آن را بهتر به مصارف مربوطه برساند، ناظر بر این موقوفات است.
متولّی باید در تعمیر و آباد نگهداشتن مزارع و اعطای حقوق رعایا کوشا باشد و ناظر هم موظّف است هرچه بیشتر، محصولات و عواید و منافع موقوفه را از تلف و نابودی حفظ کند.
ضمنا این املاک را نباید به اجازه کسی داد که تجاوزگر است، هرکه خواهد باشد، و بیشتر از سه سال اجازه ندهند، و از اجازه دادن به کسی که در حفظ اشجار و قنوات کوتاهی میکند و یا کسی که حقوق الهیّه را از محصولات و عواید این موقوفات نمیپردازد، خودداری شود.
تاریخ وقف به سال 812 ه.ق و تاریخ تنظیم وقفنامه 830 ه.ق میباشد.
در عظمت و اهمیّت این وقفنامه که ارزش و اعتبار ویژهای دارد و از اسناد مهم تاریخی بشمار میرود، جای هیچگونه شک و تردیدی نیست که به حلّ دشواریهای تاریخی و جغرافیایی منطقه مدد میرساند و خدای را شاکرم که پس از چند ماه آوارگی و مشکلات از میان چهارده هزار نسخه خطی که دیدم توانستم این نسخه بینام و نشان را کشف کنم
و به هممیهنان و فرهنگ دوستان عزیز تقدیم دارم.امّا ناگفته نماند که منحصربفرد بودن این نسخه و در دست نبودن اصل دیگری که در مبهمات بتوان به آن رجوع کرد، کار استنساخ را بسی دشوار کرده، علیالخصوص که تشویش و سقط در جملات و عبارات باضافه غلطهای املائی بر این مشکل افزوده است، امّا؛ما لا یدرک کلّه لا یترک کلّه.در اینجا فرض ذمّه میدانم تا از راهنماییهای استاد محترم جناب آقای شانهچی و تمامی اعزّهای که مرا تشویق در نشر این اثر و چند نمونه دیگر از این قبیل کردهاند و قطعا پسازاین هم الطافشان را دریغ نخواهد داشت صمیمانه تشکر کنم، خداوند بر عمر و تأییداتشان بیفزاید.ربنا تؤاخذنا ان نسینا او اخطأنا.
محمود-(فاضل)یزدی مطلق
شوّال 1409 ه.ق اردیبهشت 1368 ش
منابع:
(2)-طریق الحقایق، تصحیح محمد جعفر محجوب.سنائی، 38/65.
(3)-نفحات الانس من حضرات القدس.تهران.1336 ش، ص 4928.
(4)-حبیب السیر.تهران، خیّام، 4/12.
(5)-گنج دانش، جغرافیای تاریخی شهرهای ایران.تهران، 1366 شمسی، ص 188.
(6)-کشف الظنون، 2/2012 و تاریخ نظم و نثر در ایران.تهران، کتابفروشی فروغی، ص 778 و 718 و 264
(7)-ایضاح المکنون، 2/711.
(8)-فهرست کتابهای خطی کتابخانه مجلس سنا، 1/17 و 18.
(10)-تذکره ریاض العارفین، تهران[افست]، ص 83.
(11)-نفحات الانس، ص 492.
وقفنامه شیخ زین الدین خوافی در سال 830 ه.ق
بسم اللّه الرحمن الرحیم
الحمد اللّه الذی جعلنا من الواقفین علی منافع الدنیا و مضارّها، العارفین بکیفیّة مصارفها و کمیّته مبارها، و الصلوة و السلام علی من دلّنا بالإعراض عنها علی دائها و دوائها ونبّهنا علی کثرة عنائها و قلّة غنائها مع عدم وفائها محمد(ص)الذی آش 12 ملازمة اللّه علی ماسواه و لم یلتفت الی ما یشغله عن مشاهدنا 13 مولاه و علی آله و اصحابه الّذین فازوا بحسن متابعته و یمن مبایعته بالانقطاع الی اللّه فاغناهم اللّه بغناه.
امّا بعد، فیقول العبد الفقیر الی کرم اللّه الوافی ابو بکر بن محمد بن(رکن الدین)محمد بن علی المدعوّبزین الخوافی اصلح اللّه تعالی باله و ختم بالخیر و الحسنی اعماله.
لا یخفی علی ضمائر ارباب البصائر و الابصار الذین تمیزوا بصحیح الافکار و صریح الاعتبار، انّ الدنیا لم تخلق لاستیفآء لذاتها و استبقاء نضارة زهراتها، بل جعلت مزرعة یتزوّد منها الی دار القرار و قنطرة یعبر عنها للوصول الی منازل المقرّبین و الاخیار، لکن النفوس الشهوانیّة لا تقنع بضروریّات التزوّد منها و الطباع الحیوانیّة لا تمتنع من الحرص و الاقبال علیها و الشیاطین تزیّنها مع قبحها و عدم (12)-آثر.
جمالها و تطمع فی نیل اللّذة من وصالها علی زوالها و هی ایضا مکّارة سحّارة اسحر من هاروت و ماروت، تغطی عین العبرة بمن مات و سیموت من اشتغل بها فتنة و من عشق علیها همته ثم قتلته و فی بیداء الفرقة طرحته، فما هی الاّ کسراب بقیعة یحسبه الضمآن ماء، او کسراب مزج بالسم یذوق شرابه هلاکا 14 و فناء شبکة الشیطان لصید الانسان غول العقول فی الضلال و الحرمان، اصناف بّلیاتها لا تعدّ و لا تحصی و انواع تهویساتها لا تستقصی، لها من کلّ طایفة نوع نزاع، بل لکلّ احد طرز جذب و طریق خداع، فمن مکایدها تنزیل المشغولین باللّه عن اوج الانقطاع الی اللّه الی حضیض عمارد المزارع و البقا(ع)لنفع عباد اللّه علی تکثیر الاوقاف للزاویة و الخانقاه غفلة عما فی النفس من اقامة الریاسة و ادامة الجاه و ذهولا عما سّن اعرف الخلق باللّه و اعلمهم بما هو الافضل عند اللّه محمد(ص)رسول اللّه و مصطفاه صلوات اللّه و سلامه علیه حین خیّر الحق سبحانه بین ان یکون نبیّا ملکا یکون له خزاین الارض و قد جیی بمفاتیحها ینفقها علی المحتاجین و بین ان یکون نبیّا عبدا کالمساکین، فاختار الفقر و القناعة و لم یؤثر الخزانة و الزراعة، و قال الفقر فخری و به افتخر.و قد قال بعض الصحابة رضوان اللّه علیهم اجمعین عن رجلین احدهما ینفق الدراهم و الدنانیر من الصباح الی المسآء من الحلال لوجه اللّه و الآخر لیس له دانق ینفق فی سبیله اللّه لکنه یشتغل دائما بذکر اللّه، ایّهما اربح و افلح؟قال رضی اللّه عنه:ما بین درجتیهما کما بین المشرق و المغرب، یعنی هذا الفقیر الذاکر اعلی درجة و اقرب منزلة عند اللّه تعالی.
فلصعوبة امراللّه الدنیا و کثرة ضررها، ترکها ارباب العقول السلیمة، و لعظم خطرها و قلّة نفعها آثر الزهد فیها اصحاب الآراء المستقیمة ورأ و الاشتغال باللّه اولی و اجزل و ملازمة عتبة محبّة اللّه افضل و اعلی، کم من ثواب ینتج المجاب و کم من حسنة تعقب العتاب، اخرجونا و ان علاّم الغیوب لغیور علی القلوب لا یستحسن انیکون فیها سواه محبوب.
و هیهنا للمدّعین مزلات القدم لا یتبیّن الصادق من الکاذب الاّ عند الهمّ فی الوجود و النشاط فی العدم و استواء الحالات لا تستقیم الاّ بکثرة التجارب فی جمیع الاحوال و الاستقامة هی اکسیر الرجال.
هذا و انّی مذمدّة من الزمان الی استکمال قوی الانسان کنت فی اسفار الاقطار من القری و الامصار متلذذا بنعیم الفقر و التجرید، مستمتعا بتعلّم التفرید و التوحید فی سلطة الحال و فراغة البال علی نیل مواهب لا یفی بشرحها المقال.
لکن لما اوقعتنی ایدی المقادیر بالتسخیر لتهدف سهام الآلام و اسنّة الاحزان بعد المعاودة الی (14)-هلاکا.
}دیار خراسان، و قطعت مقاریض القضآء اجنحة الطیران فی جوّ سمآء الفقر و هواء العزّ و العلاء و اوقعت فی حضیض الابتلآء باصناف المحن و انواع الضرّاء من الاشتغال بالاهل و العیال و مشتقلات 15 ظهور الرجال فوق ما یحتمله الجبال و یعجز عن دفعها الافیال وقع التنزّل من شاؤ و التنزّل و التقدّس الی شأن اهل التندس بنظم الاسباب المعیشة من طریق الدهقنة و الحراثة من غیر الوارثة (الوارثة)شبری ادیضا 16 بائرة و من مرعات ثائرة و قنوات غائرة طلبا للحلال و تفریغا لخواطر الاهل و العیال و قد انضم مع ذلک ما طالت تلک المساکین من الاهتمام بحال الطالبین المنقطین الی اللّه المتجرّدین عمّا سواه الذین کانوا یحسنون الظنّ بی مع قصوری و یقیمون معی علی فتوری.لکن لصحّة اعتقادی و نصیحتی لهم فی واد اری فتیح الغبار فی الغبار و تغیّرت اذیال الخرقة التجریدیّة بتلک الآثار و تعلّقت عشقة التعلّقات باغصان القلب فذبلت نضارة و امتزجت عفونات الاختلاطات بصفاء الوقت فتغیّرت لطافته و تبدّلت حلاوة الانزواء و الخمول بمرارة الخلطة فی الشهرة و القبول و احاطت سیاب الرخص[کذا]بحسنات العزائم و الاصول، فبقیت متحیّرا فی حالی نادما علی اشتغالی بما فرق همی و وزع بالی کلّما هممت بالفرار تسکتنی رعایة منطوق الشریعة و کلّما عزمت علی القرار تزعجنی حمایة حقوق الطریقة، و قد طالت هذا القصد و مازالت هذه الغصة لم یدر شدایدها الاّ من فقد لطافة حاله و وجد کثافة المشعوفین بالاختلاط و اقباله لا ضیّع اللّه اوقاف عبیده بملاقات غیر الجنس و لا سلط علیهم من یشغلهم من شیاطین الانس و الجن.
فاعتبر ایّها الناظر فی وفقین من قضیّتی و بلیّتی و اقبل نصیحتی و احفظ وصیّتی:اترک الدنیا علی اربابها و لا تدر حوالی اصحابها و طلّبها و انظر الی ما قال الممدوح بقوله علیه الصلوة و السلام: انا مدینة العلم و علیّ بابها، و من یذق الدنیا فانّی طعمتها و سیق الینا عذبها و عذابها فما هی الاّ جیفة مستحیلة علیها کلاب ممّهن اجتذابها فان تجتنبها صرف سلما لا هلها و ان تجتهد بها نازعتک کلابها و ایاک ان تغتر بالخیر فی الاقبال و انصرف فیه فقد سبق علیه التنبیه و ان من دار حول الحمی یوشک ان یقع فیه:
ان السلامة من سلمی و جاراتها
ان لا تمر علی حال بوادیها
و لا تعترض علی هذا التطویل فی التفسیر ظنامنک ان لا تحصیل فی هذا التحریر فان تنبّه قلب واحد من نومة الغفلة بکلامی و تنزّه سرّ واحد من لوث حب الریاسة بمساعی اقلامی، افضل من التصدّق باملاک الدنیا بحذافیرها و التفطن فی المساعی توقیرها من تخسیرها.
هذا و لما تمادی بی الزمان و اخسرت فی الاشتغال بغیر اللّه بالخسران تضرعت بالابتهال سائل (15)-مستثقلات.إلهام ما هو الأوفق و الالیق بحسن الفعال، فالهمنی ربّی وقفیة ما ملکنیه من فضله بفضله علی الفقرآء الّذین ریاهم الحق و یریبهم بغیض قلبی و علی اولادی الذین اظهرهم اللّه من صلبی و علی المعابد و الاماکن التی بنیتها لعبادة ربّی و غیرها من المصاریف الّتی تفصل فی هذا الکتاب بالشرایط التی تعیّنت فی کلّ باب.
1-فممّا وقفت:مزرعة نور آباد:
الواقعة علی غربی قریة-بر اباد-بخواف، من ناحیة بساتین-دور اب-و نوکرفت-غربیها ینتهی الی الجبلین المشهورین به-دو کوهه-.
شمالیها الی واد مشهور ب-رودخانه کوشار وز پی مشهورة بکومئجه سیاه.
جنوبیها الی وادی ینصّب من جانب قریة برابال[همان-بر اباد]الی وادی آخر ینصب من جانب مزرعتی کورد ابان[شاید:کرد آباد؟]و کیاتان الی جانب دو کوهه.
3و2-و منها مزرعة سرخاب[و هی جاریة القناة]و مزرعة نوقاب و هی بائرة:
و هما متصلان لیست بینهما فاصلة، واقعتان علی غربی قصبة-خرجرة-بخواف، و الفاصل بهما و بین مزارع قصبة خرجره، هو الوادی المشهورة-ب رودخانه خرجره-شرقیهما الی الوادی المذکور.
غربیهما الی صحراء ور پی یقال لها-شکستهاء خرجره و الی وادی یقال له-دو دراندر-. شمالیها الی الجبل والی وادی یقال له-رودشور آب-.
جنوبیها الی اراضی مزرعة کثّرته ملک الصاحب الاعظم دستور الوراء غیاث الدولة و الدین خواجه پیر احمد بن خواجه جلال(الدین؟اله رکذا)اسحق خرجرهای عن بالخیر نصره.
4-و منها مزرعة اسفندمد، و هی مشهورة الآن-ب-سربالا-:
الواقعة بمیان رستاق و قصبة بالین، بباخرز، و هی مشتملة علی قناتین:احدیهما جاریة و الاخری بائرة، متّصلین الاراضی مع طاحونة متجدّد البناء فیها، مشتملة علی آلات الطبخر [الطیخ].و الاحواط یحیط بهاتین القناتین و اراضیها حدود اربعة بعضه ینتهی الی عین هناک تعرف بچشمه ازچار وبعضه الی اراضی مزرعة سیوانات ملک الامیر بخشی.و الغربی الی اراضی مزرعة معروفة بباغ طغای و هی الان فی تصرف الامیر محمد شاه بن الامیر عونشاه السمرقندی زیدت متدلته، و الفاضل بین اراضی المزرعتین هاتین طریق قریة ارزنی الی قریة انتن.و الشمالی بعضهالی مزرعة یقال لها سفید رزوکة منکتوکوکجه[کذا]سیاهیمن جملة باینموز، و بعضه الی مزرعة الامیر احمد بن محمد بن سلطان شاه، و هی الان فی تصرّف الامیر محمد شاه المذکور.
و الجنوبی الی مزرعة کرستان متروکة الامیر سید علی ترخان بن الامیر غیاث الدین ترخان طاب ثراه.
5-و منها کرم
واقع بقریة رستاق باخرز بمحلة دره مع قناة مخصوصة بهذا الکرم معروف بکاریزچه.شرقی الکرم بعضه الی کرم لورثة فخر الدین الاسنادی منهم ولده علی.و بعضه الی کرم محمد بن محمود رزه و بوائی.حدود هذا الکرم و القناة و المذکورة الی الصحراء والدپی بقربها.
6-و منها قریة درویشآباد:
الواقیة فی ولایة بلدة هراة صینت عن الآفات من ناحیة میدانک خلف الحیل بقرب توتک المشهورة سابقا باشفحای.شرقیها الی وادی میدانک و وادی نیشتان.
غربیها الی قناة مولانا پیر بن محمد درد و هی الان معروفة بکاریز باقر رکان.
شمالیها ینتهی الی ربی توتک.
جنوبیها الی ربی فیها طریق العامة الی اسفزار و فراه.
7-و منها قناة متصلة الاراضی بقریة درویشآباد:
المحدودة سهوره بکاریز مولانا تاج الدین رحمه اللّه.شرقیها الی ربوة فی صحراء میدانک. غربیها الی طریق العام المذکور.شمالیها الی قناة قریة درویشآباد المحدودة جنوبیها الی قناة الشیخ عبد الرحمن محمد بن حاجی خضری و الشیخ عثمان بن محمّد بن عبد اللّه الطوسی.
8-و منها قناة بائرة متصلة الاراضی ارضا بقریة درویشآباد:
المحدودة معروفة بکاریز بلوج.شرقیها بعضة الی قناة حاجی ابی سعد بن عبد اللّه رحمه اللّه و بعضه الی ربّی میدانک.غربیها الی اراضی قریة درویشآباد و قناتها.شمالیها الی طریق العامة الموصوفة المذکورة بکاریز مولانا تاج الدین رحمه اللّه و بعضه الی ربّی میدانک.
9-و منها نصف کامل من القناة المعروفة بکاریز کر سفید مع نصف اراضیها:
مدارها علی عشرة ایام و لیالیها یشتمل علی جمیع الاراضی، و للقناة حدود اربعة:شرقیها الی اراضی مزرعة نیستان، ملک مولانا اقضی القناة صدر الملّة و الدّین محمّد بن اعظم القضاة المرحوم مولانا قطب الملّة و الدّین عبد اللّه الامامی مدّ اللّه ظلّه و طیب ثرا والده.غربیها الی قناة متروکة مولانا علاء الدین علی بن حسام الدین حسن التونی روح اللّه روحه.شمالیها الی ربی علیها مقابر بیضآء. جنوبیها الی ربی تشرف علی غور یقال لهاتک اشترکش.
10-و منها الثلثان من القناة المعروفة بکاریز علی قهستانی:
الثلثین من اراضیها السقیه و النّجیة خیارا و وسطا و دونا، مدارها علی اثنی عشر یوما و لیلة تحیط بمجموع هذه القناة و اراضیها حدود اربعة:شرقیها اراضی قناة مزرعة نیستان المذکوره فی تحدید قناة کور سفید المسطورة.غربیها بعضه وادی یقال له-رود کتستک-و بعض قناة مشترکة بین ورثة مولانا المرحوم القاضی شمس الدین محمّد بن محمّد شاه الجامی رحمة اللّه علیه، منهم ولده مولانا محمّد و بین مولانا یحیی مولانا محمّدی مولانا علی و الشیخ محمّد بن فخر الدّین علینا.شمالیها ربوة فاصلة بین هذه المزرعة و بین القناة المحدودة المذکورة المعروفة بکور سفید.جنوبیها اراضی قناة للامیر علی بن الامیر محمّد بن الامیر عمر زنگی زید توفیقه.
11-و منها کرم واقع علی عوالی اراضی قریة زیارتگاه:
ورة فویق الطاحونتین المبنیتین هناک علی مساحة اربعةاجریة(اجربة؟)تخمینا.شرقیّة الی حریم النهر الجدید المعروف ثم الی الصحراء.غربیه الی طریق العامة.شمالیّه الی کرم موقوف علی مرقد مولانا المرحوم شمس الدّین محمّد بن حاجی البناء، وقفه ولده مولانا عبد الرحیم رحمة اللّه. جنوبیّة الی کرم خواجه محمّد بن محمود آسیابان ووده.
وقفت جمیع هذا الموقوفات المحدودات المذکورات فی هذا الوقفیّة بجمیع حقوقها و مرافقها و لواحقها من المزارع و قنواتها و مجاریها و سوهقاتها من منابعها الی مصابها مع مجموع اراضیها و العمارات الّتی فیها من المسجد و بیت الجماعة بیت الکتب و الخلوات و المدرسة و الدور و الطاحونات و الشرب و الحصن و سایر المضافات الیها و المنسوبات، شرعا و عرفا، وقفا مؤبدا مخلدا، لا تباع و لا تورث و لا ترهن ولا تملک بوجهة من الوجوه و سبب من الاسباب الی ان یرث اللّه الارض و هو خیر الوارثین.بشرائط أذکرها بعد هذا لابد منها و لا یجوز التجاوز عنها، للفقراء المشتغلین بطاعة اللّه علی موافقة سنّة رسول صلّی اللّه علیه و سلم و علی مسلک مشایخنا الهروفی(کذا)قدّس اللّه ارواحهم الّذین تلبسو الی دائرة ارادة شیخی قطب الارشاد و غوث العباد نور الحق و الملّة والدین الشیخ عبد الرّحمن القرشی الشبریسی المصری قدّس اللّه سرّه العزیز بواسطتی ام بواسطة من اعینه ان شاء اللّه لارشاد الطالبین و تسلیک المتوجّهین ام بوسائط آخر من هذه الدین و هکذا الی انتظام هذه السلسلة و ان لم یبق من ینتظم هذه الدایرة فمن السلسلة الرضویّة العلویّة اللالائیّة الاسفرائنیّة و من شرط المتقدّم علی هولاء الفقراء ان یکون ذا نصیب من علم الشریعة قدر ما یحتاج الیه الطالبون فی العبادات و ذا سلوک للطریقة یفهم الحالات و یعرف تعبیر الوقعات مشفقا علیهم، محسنا الیهم غیر عامل معهم بحظ النفس یریبهم بالاشارة ام بالعبارة متنزّها عن الاستراقاف منهم، متحملا فیما یظهر من آثار الطبیعة عنهم و المتقدم.
و جماعة الفقراء یکونون ساکنین بقریة درویشآباد المذکورة حنفیین کانوا او شافعیین، مجرّدین او متأهّلین، ذاکرین اللّه فی الاوقاف الثلاثة المعهودة، مجتمعین الاّ فی اوقاف الخلوات فی الاربعین، فان تیسّر لهم رعایة الاربعینات المعلومة فیها و الاّ فلابدّ من اربعینیة شتویة خلوة و اربعینیة صیفیة عزلة لتجربوا فیها احوالهم و یتدارکوا فیها اختلالهم.
و ان رأی المتولّی و المتقدّم تعیین مدرّس عالم تقی من هذه الدائرة أم من غیرها من لا ینکر علی الفقراء احوالهم و لا ینفرهم اعمالهم لیجتمع لهم فضیلتا العلوم و الأعمال فذاک من اجمل الخصال.و تعیین وظیفة المدرّس، مفوض الی رأی المتولّی و المتقدّم.
و اذا نزل علی المقیمین بها فقیر و ضیف فیلزمهم اکرامه و اطعامه ثلاثة ایّام و لیالیها.ثمّ ان اقام و یری المتقدم استحذابه(استجلابه؟)فله ذلک و ان سافر، یزوّده قلّة ما یحتاج الیه یوما و لیلة.و امّا الاغنیآء و الاخیار، فلیس علی الفقراء خدمتهم و ان اطعموهم بحسب التبرک، فلهم ذلک و ان عرض عارض و اللّه باللّه یتودد سکونتهم فی درویشآباد و انتقلوا منها الی الجنبدة، الموقوفة علی هولاء الفقراء الموصوفین المبنیّة بجنب المسجد الجام بقریة زیارتگاه و ده الی زوال ذالک العارض فلهم ذلک، و المتولّی یصرف الیهم ما کان یصرف فی درویشآباد، و علیاولادی من صلبی و هم؛ نور الدّین محمّد، و برهان الدّین ابراهیم، و شهاب الدّین اسماعیل، و نظام الدّین یحیی، و عایشه و فاطمه و مبارکه، طول اللّه اعمارهم فی طاعته و من علیهم بمرفته و صحبته و لیس لی ولد من الصلب غیرهم، و علی أمّهم ایضا و هی فاطمة جانی خان بنت الملک المرحوم اختیار الدین السلومدی احسن اللّه الیها و جازاها عن خدمد الفقراء خیرا و روح روح والدیها.و علی الخانقاه و الرباط المبنیّان بسعیی علی رأس قریة بر آباد بخواف الموقوفات.وعلی الرباط المهندس فی قطعةارض من اراضی مزرعة سربالا بباخرز، المحدودة فی هذا الوقفیة مشرّفة علی عین معروفة-بچسمه انکار بیمیا-و بنیهما المتولّی من محصور مزرعتی سرخاب و سربالا المحدودتین المذکورتین و علی الجنبذة و السقایة و بیوت الخلاء الواقعة ایضا فی قریة زیارتگاه.و الکرم المحدود الواقع علی اراضی زیارتگاه المذکور فی اواخر الموقوفات، فهو وقف علی عمارة هذا الجنبذة و مصالحها و مرافقها خصوصا.
و قد کتب القاضی شمس الدّین الجامی روح اللّه روحه وقفیته بخطه و علیها خطی یعلم ذلک. و امّا الصومعة المحتضرة المبنیّة داخل مدرسة قریة استاد بباخرز و الخلوات المبنیّة علی غربی المسجد الجامع بنشتا فان بخواف و الخلوات التی فی مزرعة نور آباد، فإن رأی المتولّی أن یصرف من محصولات الموقوفات بباخرز و خواف الی المنقطعین فیها، فله ذلک.
و آخر مصارف هذه الموقوفات ان لم یبق ما سطرت و من ذکرت فقراء المسلمین.
و الشرائط التی شرطتها فی جمیع هذه الموقوفات:فمنها-ان یکون المتولیة(التولیة)و الاشراف فیها و علیها لنفسی مدّة حیاتی، اتصرّف فیها و فی محصولاتها کیف اشاء و علی ما ادّی من المصلحة من التغییر و التبذیل فی العمارت و المصروفات، ثم بعد انقضاء عمری، یکون المتولّی اصلح اولادی المذکورین من صلبی و اعنی بالاصلح ان یکون ذا دیانة و کفایة، فإن استووا فیها فالأسخی فان استووا فالذی یتفق علیه أکثر الاتقیآء من هؤلآء الفقراء ثم بعدهم اولاد اولادی من اولاد الذکور، و ان لم یبق من اولاد الذکور، فمن اولاد الاناث و هکذا ما توالدوا، و ان لم یبق من نسلی احد موصوفا بهذه الصفات فیرجع امر التولیة الی الاصلح من الفقراة من اصحابی و المنتسبین الی دائرة شیخی قدس اللّه سرّه، و ان لم یبق منهم، فیعین سلطان الوقت وفّقه اللّه للانصاف و العدل من یقوم بهذا الامر.
و جعلت الاشراف لهذه الاوقاف بعدی لأضبط اولادی من صلبی و اعنی بالاضبط ان یکون امینا حفیظا بجمع کلیّه التفاریق من المحصولات من الاطراف فی سخة و یسلّمها الی امتولّی المذکور و سخة الاخری یسلمها الی مقدّم جماعة الفقرآء، فالّذی علی المتولّی السعی فی العمارة و الذراعة و الاهتمام باتمام الکفایة و ایصال الحقوق علی الرعایة.
و الذی علی المشرف حفظ المحصول من التلف بالحراسة و الحمایة.و الذی علی المتقدم التربیة بالارشاد و الهدایة المتولّی بعداداء المئون الدیوانیة و ان لم یسلمها سلطان الوقت و فقه اللّه لمزید الاحسان و الفضل صدقة علی الفقراء و اذخارا للدعاء 17 (للرعاة؟)یتصرّف فی عشر (17)-لا جل الصدّقة علی الفقراء و المعنی ان السلطان ان لم یسلم مئون الدیوانیّة لتصدّقه علی الفقراء یتصرّف فی عشر:محصولاتها بخاصة نفسه، ثم یبدء بعمارة المبانی المعمورة فی المواضع المذکورة و یتم ما لم یبلغ الی التهام و یصلح ما یتوهم منه الانهدام و الانثلام و یجری القنوات ان انسدّت و یغیّر البذور اذا انفسدت.
و المشرف یتصرف فینصف عشرها و تعیین المشرف الموصوف مفوض الی رأی مقدم الفقراء مع اتّفاق اکثرهم.فان کان المشرف متأهلا فالاولی ان یصرف وطیفته المقررة الی عیاله، و ان کان المجردا فالالیق به صرفها الی اخوانه السالکین ادخارا لماله، ثم ما بقی من محصولات هذا الموقوفات فیغرز عشرة او قاریر من الحنطة کلّ و قریّاته، منّ و خمسون منّا من الجوزقه و ستمایة دینار من دنیانید الفضیة الرائجة المضروبة ببلدة هراة ضیت عن الآفات من الاصل لانّهم المذکورة فی هذه الوقفیّة لما انّها طبخت و خبزت للفقرآء و غسلت ثیابهم مدّة مدیدة ثمّ ینصف الباقی نصفین، نصفا یصرف الی اولادی المذکورین علی ما فرض اللّه سبحانه للذّکر مثل حظّ الانثیین، و امّا اولاد اولادی فلیس لهم نصیب من هذه المحصولات، الاّ اذا کانوا مشتغلین بتحصیل العلم النافع فی الدّین او کانوا مشغولین لسلوک الطریق مع الفقرآء المذکورین.
و امّا امر التولیة فلهم ذلک علی ما قدمت ذکره، ان لم یکن غیر هم اولی و احقّ بها.و نصفا آخر یصرف الی الفقرآء المقیمین بدرویشاباد، علی ما سطرت و قررت و ان لم یکن الفقراء کثیرین بدرویشآباد و یفضل النصف المقرر لهم فیصرف المقدّم علی الجماعة باستصواب المتولّی الی استزادة حفر القنواط المذکورة به درویشآباد و اطرافها.و امّا امر الخانقاه(و الکام)المذکورین بخواف (بحواق ببر آباد)و امر الرباط المهندس المسطور بباخرز بمیان رستاق مالین، فبعد اتمام العمارة بسعی المتولّی کما ذکرت یعین ما یری المصلحة فیها من الخادم و الامام و المعلّم للایتام و لغیرهم احکام الاسلام و الصادر و الوارد، من الاطعام علی ما کان فی نیّتی.
و من الشرایط لهذا الوقت المذکور، ان لا تواجر تلک المزارع المذکورة من متغلب ما کائنا من کان و ان کان یستأجرها باضعاف ما یستأجرها غیره، فقلیل الحلال یدوم برکته و خیره.و منها ان لا تواجر اکثر من ثلاث سنین و من لا یحافظ علی اشجارها و لا یعطی حق اللّه من ثمارها، فلا تواجر منه قطعا.ومنها ان لا یتصرّف فیها المتولّی العالم الذی یأخذ من الاوقاف شیئا فحرام علیه اخذ شیئ ما من هذه الصدقات و التصرّف فی محصولات هذه الموقوفات.و منها ان شخصا ما کائنا (من کان)اذا غیر شیئا من هذه المصارف المسطورة او الشرائط المذکورة لا یسکت الفقراء و الاولاد و ینهوا الی سلطان الوقت الذّی جعله اللّه غوثا للعباد و دفع بسیاسته ظلم اهل الفساد و العناد مکّنه اللّه تعالی بالنصرة و الامداد لیدف شر ذلک المتعدّی بالحکم اللازم المطاع، صونا لحوق الفقرآء الداعین له بالخیر عن الضیاع و من غیّر مصارف هذه الموقوفات او خالف شرطا من شروطها فعلیه ماعلی الابلیس اللعین لعنه اللّه و الملائکة و الناس اجمعین، و انا اخذ بذیلة یوم الدین و انتصف منه لدی احکم الحاکمین.
صدرت عنّی هذه الاوقاف علی ثبات عقلی و نفاذ امری، و قد حکم حاکم من حکام الشریعة بصحّة وقفیّة هذا الاوقاف و لزومها بعد التلاعی(التداعی)و التناکر فارتفع الخلاف و تحقّق الاتفاق و الایتاف و اللّه سبحانه مسئول ان یتقبّل من عبده هذه المساعی مخلصة من شوائب النفس و الدواعی و ان لا یعدنی فی زمرة اهل دنیا و طلاّبها و ان لا یؤاخذنی بما اخطاءت فی مراعاة حقوق الطریقة و آدابها و ارانی کما قال بعض المنصفین فی حقوق المحبّة من اربابها.
علی انّنی راض بأن احمل الهوی
و اخلص منه لا علّی و لا لیا
و قد اشهدت علی هذه الوقفیّه المطوّلة مع المنافع المختصرة من یتوشّح ذیلها باسامیها المکرّمة و القابهم المفضّلة و کانت الاوقاف المفصلّة قبل کتابة هذه الطوامیر بسنین فی سنة اثنین و عشرة و ثمانمأة و تاریخ هذه الکتابة سند الثلاثین و ثمانمأة.
و الحمد اللّه ربّ العالمین و الصّلوة و السّلام علی سیّد المرسلین و خاتم النبیین محمّد و علی آله و صحبه اجمعین