تاریخ نگاران - فصیح الدین خوافی ( مطلبی از سوسن نیکجو)
پیشرفت تاریخنگاری عصر تیموری را باید در علاقهمندی تیمور به ثبت و ضبط وقایع و دانشدوستی جانشینانش جستوجو کرد.چنانکه در عصر شاهرخ و همسرش گوهرشاد،الغ بیک،بایسنقر و بایقرا به دنبال آراشم نسبیای که پدید آمده بود،تاریخنگاری پیشرفت قابل توجهی کرد و دربارهای این شاهزادگان تیموری به صورت مرکزی برای کسب علم و دانش و پرورش عالمان و دانشمندان درآمد.
تاریخهای عمومی نوشته شده در این دوره،اقتباسی است از آثار پیشینیان همراه با تلفیق مطالب عصر مؤلف که نسبت به تاریخهای عمومی عربی،تقلیدی دسته دوم و فاقد شیوهی نقادانهی آنها است.همچنین توجه به خلاصهنویسی در آثاری چون منتخب التواریخ نطنزی و مجمل فصیحی از دیگر ویژگیهای آثار تاریخی این دوره است.
زندگینامه
احمد بن جلال الدین محمد بن نصیر الدین یحیی... وهب باهلی1ملقب به فصیح2خوافی یا«الخوافی3»،از رجال معروف قرن نهم هجری قمری و از تاریخنویسان مشهور و موثق دوران تیموری است.وی در یکم جمادی الاولی سال777 هـ-.ق./اکتبر 1375 م.در شهر رود(مرکز ناحیهی خواف)4 و بنا به گفتهای دیگر در شهر هرات چشم به جهان گشود5.
فصیح خوافی،در ذیل وقایع سال 794 هـ-.ق از وفات برادرش اختیار الدین محمد6و در ذیل وقایع سال 796 از وفات پدرش جلال الدین محمد بن نصیر الدین خوافی یاد کرده است7.
مؤلف از شش پسر خود با نامهای رکن الدین محمود(متولد 818 هـ-.ق)،نصیر الدین محمد(در گذشته 826 هـ-.ق.)جلال الدین ابو سعید محمد(در گذشته 834 هـ-.ق)،ظهیر الدین محمد(متولد 841 هـ-.ق)،و مغیث الدین ابو نصر محمد(متولد 842 هـ-.ق)،معز الدین ابو اسحاق محمد(متولّد 843 هـ-.ق)،یاد کرده است8.
خوافی طبع شعر نیز داشته است و در بعضی از موارد از خود اشعار و ماده تاریخهایی گفته که در کتاب درج شده و بنا به گفتهی شیخ آذری اسفراینی9گویا دیوان شعری نیز داشته است.وی در مجمل بایسنقر را مدح گفته و در ذیل حوادث 837 قمری از مرگ وی بسیار اظهار تأسف کرده و قطعه شعری هم سروده است10.
فصیح پساز کسب علم و دانش،مانند پدر عهدهدار خدمات دیوانی گشت.احتمالا اشتغال وی در خدمات دیوانی قبلاز سال 807 قمری،به طور غیر مستقیم و در خدمت به وابستگان قدرت مرکزی بوده،نه به صورت خدمت مستقیم در دستگاه حکومتی. نخستین خبر از دخالت خوافی در امور دولتی،هنگام جلوس شاهرخ به جای تیمور به سال 807 ق.است که از جانب شاهرخ به همراه سه تن از امیران11،برای تحویل خزانه خاصهی شاهرخ به سمرقند که نزد«شیخ عمر خازن»بود،گسیل گردید.به طور قطع فرستادن خوافی به چنین مأموریت مهم و خطیری بیانگر این مطلب است که مؤلف قبلاز این تاریخ نیز به کارهای دیوانی اشتغال داشته است.وی همچنین در این سال،در دیوان استیفا نیز شغلی را عهدهدار بوده است.
خوافی در دریافت خزانهی خاصّه با عدم موفقیت روبرو شد و خود اشاره میکند که یک سال بعد(808 ق.)به همراه دو تن دیگر از فرستادگان«فرار نمودیم و آن شب و آن روز و شب دیگر تاختن کرده و روز دوم...از آمویه عبور کردیم و به درگاه عالمپناه آمدیم12.»
خوافی تا سال 818 قمری،در نزد امیر علاء الدین علی ترخان13 بود و سپس از این سال تا 836 هجی که به امر بایسنقر معزول و مؤاخذه شد،به مقامان بلندی در دستگاه وی و شاهرخ دست یافت.از جمله شرکت در مسافرت جنگی شاهرخ به شیراز برای سرکوب شورش امیرزاده بایقرا(819 ق.)،منصوب شدن سید مرتضی امیر علی ریاست دیوان شاهرخ و همکاری فصیحخوافی با او(820 ق)،عزل از امور دیوانی(821 ق.)،مأموریت به کرمان برای رسیدگی به امور دیوانی(825 ق.)،مراجعت به هرات از مأموریت کرمان و بادغیس(827 ق.)،منصوب شدنمجدد به مقام موجه دیوان در دیوان بایسنقر میرزا(828 ق)، رسیدگی به امور حکومتی و قضاوت سمنان از طرف بایسنقر (833 ق.)و سرانجام عزل از دیوان بایسنقر در 836 قمری که گویا به دلایل اشتباهات مالی نیاز به بررسی امور دیوانی او شده بود،چنانکه خود در ذیل وقایع همین سال متذکر میشود: «عزل بندهی درگاه المعروف به فصیح الخوافی از دیوان حضرت سلطان مرحوم بایسنقر بهادرخان انار اللّه برهانه عشرین رمضان و تحمیل کردن و به محصل سپردن14».
ظاهرا در همین سالهای عزل و بیکاری بود که شروع به تألیف اثر تاریخی خود کرد و به طور مفصل در آن کتاب از روزگار و ابنای آن شکایت نمود،تا اینکه در سال 843 قمری،به دنبال«غضب فرمودن مهد هلیا گوهرشاد آغا بر بندهی درگاه فصیح الخوافی روز پنجشنبه سوم ذی حجه و سپردن بنده و بند فرمودن در روز چهارشنبه روز عرفه و بردن به خانه امیر بیک آقا و حبس فرمودن15.»و سپس در سال 845 قمری«از دست شوم امیر بیک خلاص شد16.»
از زندگانی خوافی پساز سال 845 قمری خبری در دست نیست، اما با توجه به آنکه کتاب با خبر رفتن مؤلف به نزد شاهرخ در 845 قمری و ظاهرا تقدیم کتابش به شاهرخ«در ذی حجهی همان سال17«،به اتمام رسیده و از طرف دیگر ذکری از وقایع 5 ساله آخر سلطنت شاهرخ که از اهمیت خاصی در تاریخ تیموریان برخوردار است،به میان نیامده است،بعید نیست درگذشت مؤلف قریب به همین سال اتفاق افتاد باشد18.
معرفی کتاب
المجمل فی التاریخ(مجمل فصیحی)،در وقایع تاریخ و تراجم بزرگانی از آغاز آفرینش جهان تا سال 845 هجری است که خوافیآن را در نهایت اجمال و به صورت سالانه در یک مجلّد شامل یک مقدمه،دو مقاله و یک خاتمه،تألیف و به شاهرخ تقدیمکرد.
وقایع تاریخی کتاب از ابتدای خلقت تا ولادت پیامبر(ص)در مقدمه،از ولادت پیامبر(ص)تا هجرت پیامبر(ص)از مکه به مدینه در مقاله اول،از آغاز هجرت پیامبر(ص)تا وقایع سال 845 در مقاله دوم،و خاتمه،مبتنی است بر ذکر بعضی از وقایع هرات و آنچه در مولد وی قبلاز هجرت پیامبر(ص)روی داده است.
هرچند خوافی خود در آغاز مجمل،به طور صریح به خاتمهی اثر خود مبنی بر تاریخ شهر هرات اشاره کرده است؛لیکن نسخههای به دست آمده از کتاب،فاقد این قسمت است و گویا خوافی با حبس و بندهای متوالی کشته شده(849 ق.)و توفیق اختتام اثر خود را نیافته است و تنها اطلاعات برجای مانده از خاتمهی کتاب،چند صفحهای بیش نیست که در نسخهای از کتاب موجود در کتابخانهی با نیکپور هندوستان به دست آمده است.
المجمل فی التاریخ،مشحون است از شرح حال امیران و وزیران و نصب و خلع آنان،ولادت و وفیات بزرگان،قاضیان،شرح حال یاغیان،جلوس سلاطین،عزیمت و لشکرکشی و جنگهای آنان،فتنهها،مشاهیر زنان وفیات آنان و محدثان،نقیبان مشهد، حوادثی چون عقد و ازدواج بزرگان و همچنین شرح حال صوفیان و شاعران.
اطلاعاتی که نویسنده در خصوص شیوخ صوفیه چون جنید بغدادی،حسین بن منصور حلاج،ابو الحسن خرقانی و شاعرانی چون فردوسی،خواجه حسن میمندی و ربیعی فوشنجی آورده، مفصّل است.
همچنین اطلاعات فصیحی در خصوص ذهبیه چون علاء الدوله سمنانی بیابانکی و شیوخ و بزرگان دشت طوس چون شیخ عبد اللّه بن احمد غرجستانی و ذکر خانقاه وی در شهر طوس (743 هـ-.ق)قابل توجه است.
از میان شاعرانی که مؤلف به آنها اشاره کرده است،نزاری قهستانی(721 هـ-.ق)،ابن یمین فریومدی(722 هـ-.ق.)،حافظ شیرازی(792 هـ-.ق.)جالب توجه است.
توجه خوافی به ذکر وقایع و حوادث طبیعی چون قحطی و خشکسالی در یزد(751 هـ-.ق.)،هرات(809 هـ-.ق.)و آذربایجان(816 هـ-.ق.)و همچنین زلزله در هرات(765 هـ-.ق.) و بغداد(777 هـ-.ق.)و نیشابور(808 هـ-.ق.)و زلزله معروف جیز در خواف(736 هـ-.ق.)و ظهور وبا و طاعون در تبریز(809 هـ-.ق.)،و با در هرات(838 هـ-.ق.)و وبا و طاعون آذربایجان (838 هـ-.ق.)نیز جالب توجه است.همچنین به وفات مورخ عصر تیموری حافظ ابرو(833 هـ-.ق.)اشاره کرده است.
کتاب مجمل مانند بسیاری از تاریخ نگاشتههای عصر تیموری وقایع را از هبوط آدم آغاز کرده است و سپس آن را تا سال 845 هـ-.ق.ادامه میدهد.
اثر خوافی،بعد از کتاب حافظ ابرو و ابن عربشاه،تکملهای در وقایع عصر شاهرخ است که به تألیف اثر سمرقندی با نام مطلع السعدین و مجمع البحرین به کمال خود میرسد19.
با توجه به اینکه تاریخنگاری عصر تیموری،تکمله تاریخنویسی دوره مغول است،شاید بتوان گفت،فصیحی در نگارش اثر خود چون«ابن فوطی»در«الحوادث الجامعه»عمل کرده است.با این تفاوت که در مجمل به آداب و رسوم اجتماعی توجه نشده و همچنین مجمل به مراتب مختصرتر از الحوادث الجامعه است. کتاب فصیحی،با توجه به مختصر بودن،از هر در سخنی دارد و اطلاعات متنوع و پراکنده وی در خصوص مسائل گوناگون، پژوهشگر عصر تیموری را نیازمند مراجعه به آن میکند.
مؤلف چون خود از اهالی خواف بوده،لذا کتاب وی مشحون است از نام بزرگان،امیران و وزیرانی که از منطقه خواف به مقاماتی
در دوران تیموری رسیدهاند.لذا اثر وی را در این خصوص یک تاریخ محلی نیز میتوان به شمار آورد.
خوافی در نگارش اثر خود،علاوه بر مشاهدات شخصی،و استفاده از کتابهای معتبر تاریخی چون،مروج الذهب مسعودی، کامل ابن اثیر،وفیات الاعیان ابن خلکان و منابع دیگر،مطالبی را که از دیگران شنیده بر آن افزوده است20.و در آنچه مربوط به عراق و بغداد است به روایات حاکم بغداد تاج الدین احمد نعمانی تکیه کرده است21.
محققان با استفاده از این کتاب به خوبی میتوانند از ارزش مطالبی که تاریخنویسان متملقی چون شرف الدین علی یزدی و دیگران در کتابهای خود راجع به تیمور آورده و همه اعمال او را ستودهند،آگاه شوند.
دسترسی مؤلف به منابع و مآخذ متعدد و اصیل که برخی از آنها امروزه در دسترس نیست،گزینش آثار مهم تاریخی و توجه به وقایع مهم و خطیر،ذکر اطلاعات منحصربهفردی چون بیان شیوخ صوفیه،نویسندگان آسیای مرکزی،کیفیت قتل خواجه شمس الدین محمد جوینی،صاحب دیوان(در ذیل وقایع 683 هـ-.ق.)،بیان شرح حال بزرگان و رجال سیاسی قرن 8 و 9 هجری به خصوص ادیبان و شاعران،اثر وی را از حیث جمعآوری اخبار و اشتمال بر اطلاعات فراوان و چه از حیث سهولت دریافت آنها از نظر تاریخ خراسانیان عموما و هراتیان خصوصا و تذکره رجال از اهمیّت خاصی به ویژه در عصر پرآشوب نویسنده برخوردار کرده است22.
با توجه به این که خوافی،اسامی بیشماری از رجال و بزرگان خواف را در اثر خود آورده ولیکن اشارهای به وزارت پیر احمدخوافی و ساخت مدرسه غیاثیه خرگرد نکرده است.
به وجود اهمیت کتاب خوافی،اثر وی به دلیل نقل مطالب عربی از کتابهای تاریخ به طور سرسری و مغلوط که بعدها نیز فرصت ترجمه آنها را پیدا نکرده است.کاستیهایی دارد23.دیگر آنکه دستچین بودن مطالب و اصرار در کوتاهی خبرها موجب شده که عبارتهای منشیانه در تألیف مذکور کمیاب باشد24.جز دیباچه کتاب مجمل که نثر منشیانه متوسطی دارد،سایر قسمتهای کتاب،با نثری ساده و روان به رشتهی تحریر درآمده است.
شیوه تدوین خوافی در بعضی از تاریخهای دوره تیموریان بزرگ هند مانند تاریخ الفی،اکبرنامه،شاه جهاننامه،عالمگیرنامه،و امثال آنها تأثیر به سزایی گذاشته است25.
نسخههای خطی مجمل
شواهد حاکی از آن است که تاکنون نه نسخه خطی از مجمل به دست آمده است.
قدیمترین نسخه خطی کتاب که به نسخه«راورتی26»معروف است،ابتدا در مالکیت کلنل راورتی محقق زبان پشتو بوده است. این نسخه در 1907 م.به وسیله امنای اوقاف گیپ از خانواده «راورتی»خریداری شده است و مدتی نیز برای تحقیق در اختیار ادوارد براون قرار داشته است27،این نسخه در 506 صفحه با قطع 5/23 در 15 سانتیمتر به خط نسخ درشت خوش نوشته شده است.حواشی نسخه به خط قرمز و فوقنویسی تاریخهای کتاب نیز به خط قرمز است28.این نسخه 123 سال کسری دارد یعنی وقایع سالهای 718 تا 840 ه-ق.از آن مفقود شده است29. شواهد نشان میدهد که این نسخه در دوران نویسنده نوشته شده است و گویا در ملکیت فرزندان وی بوده است.این نسخه اکنون در کتابخانه مدرسه آفریقایی-آسیایی لندن نگهداری میشود30.
-دومین نسخه کتاب،مربوط به کتابخانه ایاصوفیا در استانبول است.این نسخه به سال 857 ه-ق.به خط نستعلیق استنساخ شده است.نسخه دارای مالکیت چلبیزاده اسماعیل عاصم به تاریخ 1131 ه-ق.است و به وسیله عمر آقا استانزاده وقف کتابخانه ایاصوفیان شده است.حسن این نسخه این است که کهنترین نسخه کامل مجمل است31.
-چهارمین نسخه،نسخه خطی حاج محمد آقا نخجوانی تبریزی است.این نسخه به خط نستعلیق خوانا و حواشی با خط قرمز نوشته شده است.تعداد اوراق نسخه 1278 برگ در قطع وزیری بر کاغذ زردی براق نوشته شده است33.این نسخه تاریخ استنساخ ندارد ولی فرّخ آن را مربوط به قرن دهم هجری میداند.صفحات اول،دوم و سوم و سه صفحه از وسط کتاب و وقایع سالهای 834 تا 844 این نسخه مفقود میباشد.در تصحیح فرّخ،این نسخه اساس تصحیح قرار گرفته است34.
-پنجمین نسخه معروف به نسخه سنپطرزبورگ است.که تاریخ استنساخ ندارد ولی ظاهرا در اوایل قرن یازدهم هجری به خط نستعلیق خوش در 753 برگ کتابت شده است.این نسخه بدون افتادگی است،ولی کاتب گاهی اخبار را موجزتر از آنچه بوده ذکر کرده است.مخصوصا در تکرار انساب که مؤلف اصرار داشته،کاتب غالبا امساک کرده است.این نسخه ابتدا در ترکیه نگهداری میشده سپس به روسیه منتقل شده است.و اکنون در اختیار انستیتو زبانهای شرقی روسیه در سنپطرزبورگ است35. این نسخه نیز در تصحیح فرخ مورد استفاده قرار گرفته است.
-نسخه ششم که در اختیار ژنرال هوتوم شیندلر36بوده است، اکنون در کتابخانه دانشگاه کمبریج نگهداری میشود.و مدتی نیز در مالکیت ادوارد براون بوده است.این نسخه در 511 برگ 14*22 سانتیمتر به خط نسخ ریز در 1273 هـ-ق. بای بهاءالدوله نوه فتحعلی شاه کتابت شده است.شواهد نشان میدهد که این نسخه از روی نسخه تبریزی استنساخ شده است و بخشهای افتادگی آن مشابه نسخه تبریز است37.این نسخه نیز در تصحیح فرخ مورد استفاده قرار گرفته است.
-نسخه هفتم،در پطرزبورگ نگهداری میشود از روی نسخه قبلی پطرزبورگ در اواسط سده 13 هجری استنساخ شده است38.-نسخه هشتم،ابتدا در مالکیت پروفسور ایوانف39مستشرق روسی بوده است.در سال 1853 م/1270 هـ-ق استنساخ شده است؛در وقایع سالهای 395 تا 536 ه-ق افتادگی دارد.اکنون در مالکیت کتابخانه جمعیت آسیایی بنگال است40.
-نسخه نهم،مربوط به کتابخانه ملی نفلیس است،بارتولد در مجموعه تألیفات خود(ج 1 ص 104)به این نسخه اشاره کرده است41.
چاپ اثر
تنها شرح چاپ شده درباره کتاب مجمل توسط مستشرقان روسی درون42،و بارون ویکتور روزن43،بر اساس نسخه مؤسسه زبانهای شرقی وزارت امور خارجه روسیه در سنپطرزبورگ نوشته شده است44.
همچنین کتاب مجمل توسط میرزا محمد خان قزوینی بر اساس نسخه متعلق به کتابخانه محمد نخجوانی تبریزی مورد تصحیح قرار گرفته بود که ظاهرا موفق به اتمام آن نشده و به رحمت ایزدی پیوسته است45.تنها تصحیح و تحشیه کتاب مجمل تاکنون توسط سید محمد جواهری متخلّص به فرخ در بین سال های 1339 تا 1341 ش.در 3 مجلّد در مشهد چاپ و منتشر شد. فرخ نخست جلد سوم کتاب مجمل را به دلیل تازگی مطالب که مشتمل بر وقایع سالهای 701-848 ه-ق بود در سال 1339 منتشر کرد و سپس به دنبال آن در سالهای بعد،مجلدات اول و دوم را منتشر کرد44.
تصیحیحی که از کتاب خوافی توسط فرخ انجام گرفته،به دلیل توضیحات و تعلیقاتی که وی بر آن افزوده از امتیاز خاصی برخوردار است.تهیّه فهرست اماکن یا فرهنگ جغرافیایی بر اسا حروف الفبا،موجب سهولت دستیابی در شناخت اسامی اماکن موجود در متن کتاب شده که مصحح با انطباق آن با اماکن جغرافیایی کنونی و ذکر معلوم یا مجهول بودن اماکن مزبور در مقابل آنها کمک فراوانی به خواننده کرده است.وی همچنین با شرح رموز موجود در ذیل صفحات و تغییر برخی از کلمات و ماده تاریخها،تصحیحاتی را انجام داده است47.
با تمام تلاشهای مصحح باز هم متن دارای نواقص و کاستیهایی است.وی از روش تصحیح خود در مقدمه ذکری به میان نیاورده به طوری که در پاورقی کتاب به تفاوت نسخههای(پ)و(ن) و ضبط آنان پرداخته بدون آنکه منظور خود را از این دو نسخه بیان کند،در واقع،توضیحات وی در خصوص نسخههای متعدد اثر و نسخه اساس کار مغشوش است و منجر به سردرگمی خواننده میشود.رجال کتاب نیاز به توضیح داشته که کتاب فاقد این توضیح است.همچنی اسامی برخی از افراد یا ضبط نشده و یا دارای افتادگیهایی است،به وطوی که حتی ضبط نام مؤلف (فصیح خوافی)تنها تا صفحه 278 کتاب آمده است.
پینوشت:
(1).مؤلف در ذیل وقایع سال 77 قمری،نسب خود را به«صدی بن عجلان بن وهب باهلی»از اصحاب رسول خدا(ص)میرساند.
خوافی،احمد بن جلال الدین محمد؛مجمل فصیحی؛مقدمه،تصحیح و تحشیه محمود فرخ؛کتابفروشی باستان؛مشهد؛1341،ص 110.
(2).فصیح خوافی را به علت آنکه مؤلف مجمل فصیحی است بعضی به اشتباه فصیحی.خواندهاند که درست نیست
صفا،ذبیح اللّه؛تاریخ ادبیان در ایران،انتشارات فردوسی؛تهران؛1373،چاپ دهم؛ج 4 ص 494؛وی به سبب محل تولدش(هرات)به هروی نیز مشهور است. صفا،ذبیح اللّه،گنجینه سخن(پارسینویسان بزرگ و منتخب آثار آنان)،به اهتمام .محمد ترابی،انتشارات امیرکبیر،تهران،1370،ج 6 ص 1
(3).استوری؛ادبیات فارسی بر مبنای استوری،ترجمه:کریم کشاورز و دیگران؛،.
(3) بازنویسی:احمد منزوی؛انتشارات علمی و فرهنگی؛تهران؛1362؛ج 2 ص 515
(4).همان؛ج 2 ص 515.
(5).خوافی؛همان؛مقدمه،ص 7-17؛
زنگنه قاسمآبادی،ابراهیم؛تاریخ و رجال شرق خراسان؛(ولایت خواف از قرن اول تا نهم هجری)،نشر خاطره؛مشهد؛زمستان 1370؛چاپ اول؛ج 1 ص 668
(6).خوافی؛همان؛ص 134
(7).همان؛ص 137 و 138.
(8).همان؛ص 220،253،269،283،285و287.
(8)
(9).شیخ آذری اسفرانیی از شعرای عارف مسلک روزگار شاهرخ در دیوان خود شعر فصیحی خوافی را ستوده است.
ر.ک:نخجوانی،حسین؛مجمل فصیحی خوافی؛نشریه دانشکده ادبیات تبریز؛س 12؛ش 3؛پاییز 1339؛پاورقی ص 353.
(10).همان؛ص 353 و 354.
(11).امیر عبد الصمد امیر حاجی سیف الدین و بکته بخشی؛خوافی؛همان؛ص 155.
(12).همان؛ص 159.
(13).ترخان یا آغاجی یا آغجی،عنوان منصب خاصی در دستگاه امرای ماوراء النهر و خراسان بوده است.این صاحب این منصب،واسطه میان سلطان و رعیت بوده است و به خاطر حشمت و نفوذی که داشته،بدون واسطه و بدون التزام به رعایت نوبت و رخصت،نزد سلطان بار مییافته است.رک:خواند میر،حبیب السیر فی اخبار افراد .البشر،تصحیح:محمد دبیر سیاقی،خیام؛تهران؛1333؛ج 3 ص 324 و 468 و 476
(14).خوافی؛همان؛ص،371.
(15).همان؛ص 287.
(16).همان؛ص 291.
(17)براون،ادوارد،تاریخ ادبی ایران(از سعدی تا جامی)،ترجمه علیاصغر. حکمت،امیرکبیر،1357،ج 3 ص 616
(18).ر.ک:خوافی؛همان؛مقدمه ص 6 و 19 تا 21؛زنگنه؛تاریخ و رجال شرق. خراسان؛ج 1 ص 671-674؛نخجوانی؛ص 353.
(19).حافظ ابرو وقایع بین سالهای 807-819 هـ-ق.را در اثر خود گنجانیده،و ابن عربشاه در عجائب المقدور فی اخبار تیمور وقایع را تا 840 قمری رسانیده است، خوافی در مجمل تا 845 قمری و سرانجام سمرقندی در مطلع السعدین و مجمع البحرین وقایع را تا 875 هجری نوشته است.در واقع بعد از فوت حافظ ابرو در 838 فصیحی مدت 7 سال حلقه گمشده وقایع تاریخی عصر تیمور را در شرق عالم اسلام تا سال 845 در اثر خود آورده است.
(20).خوافی؛همان؛مقدمه،ص 17؛صفا؛گنجینه سخن؛ج 6 ص 1.
(21).شاکر مصطفی؛التاریخ العربی و المورخون،دار العلم للملایین؛بیروت؛1993. .م؛الطبعه الاولی؛ج 4 ص 109
(22).ر.ک:بینش،تقی؛مجمل فصیحی؛راهنمای کتاب؛س 5؛شهریور 1341؛ص. 524؛نخجوانی؛ص 356-358.
(23).ر.ک:خوافی؛همان؛مقدمه؛ص 17؛قزوینی،محمد؛یادداشتها؛به کوشش ایرج.افشار؛انتشارات علمی؛تهران؛1363؛چاپ سوم؛ج 9 ص 169.
(24).صفا؛تاریخ ادبیات در ایران،ج 4 ص 496؛همو؛گنجینه سخن؛ج 6 ص 1.
(25).آفتاب،اصغر؛تاریخ نویسی فارسی در هند و پاکستان،(تیموریان بزرگ. از بابر تا اورنگ زیب)خانه فرهنگ جمهوری اسلامی ایران،لاهور-پاکستان؛آذر ماه 1364 هـ-.ش؛مقدمه؛ص 17
(26). Raverty
(27).براون؛همان؛ج 3 ص 614.
(28).خوافی؛همان؛مقدمه،ص 10.
(29).براون؛همان؛ج 3 ص 614.
(30).استوری؛همان؛ج 2 ص 517.
(31).دانشپژوه،محمد تقی؛فهرست میکروفیلمهای کتابخانه مرکز دانشگاه تهران؛ انتشارات دانشگاه تهران؛تهران؛1348؛ج 1 ص 185-186.
(32).همان؛ج 2 ص 517.
(33).بینش؛همان؛ص 524.
(34).بینش؛همان؛ص 525؛خوافی؛همان؛مقدمه،ص 4-5.
(35).بینش؛همان؛ص 525؛استوری؛همان؛ج 2 ص 517.
(36). Houtum-Schindler
(37).بینش؛همان،ص 525؛استوری؛همان،ج 2 ص 517؛خوافی؛همان؛مقدمه، ص 11
(38).استوری؛همان؛ج 2 ص 517.
(39). Ivanow (40).استوری؛همان؛ج 2 ص 517؛خوافی؛همان؛مقدمه؛ص 5.
(41).استوری؛همان؛ج 2 ص 517.
(42). Dorn
(43). V.Rosen
(44).خوافی؛همان؛مقدمه ص 3؛بیات،عزیز اللّه؛شناسایی منابع و مآخذ تاریخ ایران (از آغاز تا سلسله صفویه)؛انتشارات امیرکبیر؛تهران 1363؛چاپ اول؛ج 1 ص 197.
(45).نخجوانی؛همان؛ص 355؛براون؛همان؛پاروقی ج 3 ص 614.
(46).مشار،خانبابا؛فهرست کتابهای چاپی فارسی؛چاپخانه ارژنگ؛تهران؛ بهمن 1350؛ج 4 ص 4542؛نگاه کنید به:
B.Dorn,Ueber de Mudschmel Faszihi betitelte chienogische bersicht der Geschichte von Faszih(Bulletin de la classe historica-philologique de l''Academie Imperal des sciencer.St. Petersbourg,t.II(1845).
(47).ر.ک:خوافی؛همان؛مقدمه ص 25-28